kamran
============================== love my EYES when u look into them, I love my NAME when u say it, I love my HEART when u love it, I love my LIFE when u are in it. چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم، اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی، قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی، زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی.....
kamran
دوستان خوب مخصوصآ شما ((م..))من کل هفته اینده به جنوب ایران میرم اگه امری بود اطاعت از من فرمایش از شما عزیزان .
kamran
گفتند:باید با بدوخوبش بسازی گاهی دلت را هم به اجباری ببازی ما که به هر ساز تو رقصیدیم،دنیا! پس کی به آخر می رسد این خاله بازی؟!
kamran
دیگر پر شده کاسه ی صبرم در این دنیای فانی با این سرنوشت سرکش و این همه غم های جانی ای خدا اگر صد بار مرا از خود برانی یا که نه اگر فقط یک بار مرا از خود بدانی دعوتت را با تمام دل خود لبیک گویم آنی . . .
kamran
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد دل ترسوی ما هم دل به دریا زد به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست یه عمری راهه و در قدرت ما نیست باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد خودش می بردت هرجا دلش خواست به هر جا برد بدون ساحل همون جاست
kamran
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید ... قفسم برده به باغی و دلم شاد کند ...
kamran
عشق را دوسیت دارم اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم
kamran
خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند
kamran
سـکـــــــه ی زنـدگـیم شـیـــــــر نـدارد امــــــــا هـمـیـن خـطـی کـه مـــــــرا بـه تــــــو وصـــــــــــــــــل نـگـه مـی دارد را بسیـــــار دوســـــــت مـی دارمـــ
kamran
کابوس میدیدم از خواب پریدم که به اغوش تو پناه ببرم افسوس............... یادم رفته بود که از نبودت به خواب پناه بردم
kamran
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست..
kamran
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته