دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

kamran

بعدآ میگم.. درباره »
kamran
مرد
امتیاز: 2147.25

دنبال‌شدگان

(286 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(16 گروه)

بازدید

kamran
345573_WGsPogqM.jpg kamran
در دوره

خداوندا! دستهایم خالی است و دلم غرق در آرزوها - یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
kamran
images.jpeg kamran
در دوره

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که تنها دل من ؛ دل نیست

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
ماه.jpg kamran
در دوره

و خداوند شب را مایه ی آسایش قرار داد تا دردهایمان را به خواب شب بسپاریم. ولی ای کاش شب من فردایی نداشت! که دوباره از سنگینی دردم طلب شبی دیگر کنم...

kamran
images.jpeg kamran
در دوره

خدایا! دگر، بهشتت را نمی خواهم! بهشت من، همین جاست! به زیر قدم های مادرم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
Carl-Spitzweg-Maler-im-Garten-163024.jpg kamran
در دوره

دیروز بزرگی می گفت: هر وقت احساس کردی ناخودآگاه دلت گرفت، بدان جایی کسی دردی دارد. هــــــــــــــــــــــی این روزها چقدر دلم می گیرد...!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
74098_285X250-Wood-Chopper_1.jpg kamran
در دوره

روزی مبلغی جوان، هیزم شکنی را در حال کار در جنگل می بیند و با فهمیدن اینکه هیزم شکن در تمام عمر خود حتی اسمی از عیسی نشنیده است، با خود می گوید: «عجب فرصتی است برای به دین آوردن این مرد!» در اثنایی که هیزم شکن تمام روز به طور یکنواخت مشغول تکه کردن هیزم و حمل آنها با گاری بود، مبلغ جوان یک ریز صحبت می کرد، عاقبت از صحبت کردن باز می ایستد و می پرسد: «خب، حالا حاضری دین عیسی مسیح را بپذیری؟» هیزم شکن پاسخ می دهد: «نمی دانم شما تمام روز درباره عیسی مسیح و اینکه وی در همه مشکلات زندگی به یاری ما خواهد شتافت، حرف زدید، اما خود شما هیچ کمکی به من نکردید.»

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

kamran
kamran
در دوره

گر محبت ثمرش سوختن و ساختن است یا به دنبال محبت سر خود باختن است من به میدان رفاقت گذرم از سر خویش تا بدانی که این حاصل دوست داشتن است

kamran
kamran
در دوره

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست باید که سفر کرد به محبوب رسیدن اما نتوان کرد دگر قافله ای نیست

kamran
kamran
در دوره

از افلاطون پرسیدند: انسان چگونه می تواند از دشمنش انتقام بگیرد؟ گفت: با بخشش و کرم

kamran
kamran
در دوره

محبوبيات قزوين: 1)محبوبترين خواننده: حامد حاکان 2)محبوبترين مکان:دُکان 3)محبوبترين ماشين: پيکان 4)محبوبترين فوتبالست: اّليور کان 5)محبوبترين سازمان: حمايت از کودکان 6)محبوبترين شهر: اردکان 7)محبوبترين حيوان: پليکان 8)محبوبترين محصول شيشه: استکان 9)محبوبترين نگاه: ديدن

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

از گدايي پرسيدند: «چرا گدايي مي‌كني؟» گدا جواب داد: «براي اين كه پولي به دست بياورم و محتاج مردم نباشم.»

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

قد ۱۰۰ تا قابلمه با هرچی لب تو عالمه می بوسمت قبل همه. به شرطی که بهم بگی دوست دارم يه عالمه. حالا دوسم داری يه عالمه؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

زن وقتی که دوست بدارد،غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیندو هر چه عاطفه ،مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند،مهربانی اوست نه سیمای زیبایش

این ارسال را بازنشر کرده است.