دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

kamran

بعدآ میگم.. درباره »
kamran
مرد
امتیاز: 2147.25

دنبال‌شدگان

(286 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(16 گروه)

بازدید

kamran
kamran
در دوره

:جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم

kamran
avatar29324_1.gif kamran
در دوره

اگر از نرگس چشمت بلور اشک جاری شد دعا بنما مرا شاید دعای دوست کاری شد .

kamran
kamran
در دوره

شخصی ادعیی خدایی میکرد اورا گرفته و نزد خلیفه وقت بردند. خلیفه برای تهدید وی گفت: پارسال کسی دعوای پیغمبری کرد، اورا گرفتیم و کشتیم. مدعی گفت: کار پسندیده کرده اید، زیرا من او را نفرستاده بودم

kamran
1308344082_12.jpeg kamran
در دوره

فکر میکردم تو همدردی.... اما نه ... تو هم دردی.!

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

در ره منـــزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آنــست که مجنون باشی

kamran
kamran
در دوره

روی سنگم بنویسید : چرا من مردم ؟ من که تا لحظه ی آخر تکان می خوردم

kamran
kamran
در دوره

رفتنت آنقدر ها هم که فکر می کنی فاجعه نیست !! من مثل بیدهای مجنون ایستاده می میرم ...

kamran
kamran
در دوره

تا آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست !!! فقط نذار به جایی برسی که تو آغوش کسی با یاد کس دیگه ای بخوابی

kamran
kamran
در دوره

آدم‌ها یک زمانی در یک جایی ناخواسته خودشان را جا می‌گذارند و می‌روند

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

تو آن چنان نجیبی که صحرا نمی شود! از شرم خنده های تو گل وانمی شود! در نازکای ترد نگاهت حکایتی است افسوس شرح آن همه اینجا نمی شود! رفتی و من تمام خودم را گریستم این لخته های اشک که حاشا نمی شود هی دور می شوی همه ام را عجیب تر این من چرا به دست غزل ما نمی شود مجنون! شکوه بی کسی ات را ترانه باش شیرین دهن به گفتن لیلا نمی شود...

kamran
kamran
در دوره

هروقت گریه می كنم سبك می شوم عجب وزنی دارد چند قطره اشك...!

kamran
kamran
در دوره

کاش آدم ها هم مثل بچه ها تظاهر کردنشون زیبا بود...!

kamran
kamran
در دوره

مرد بزرگ دیر وعده می دهدو زود انجام می دهد

kamran
kamran
در دوره

خبر دادی باکره های شهر در زیرزمین انبوه قلب مردان زنده به گور شده اند؟ و روسپیان مریم مقدس نا میده می شوند چرا که نشان عشق تسلیم تن است و بس.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

خودش را در آغوش دیگری پرت می کند .. در تخت دیگری غلت می زند ... اما ، خدا و خودش می داند که ..... که دارد حواسش را پرت می کند .. که دارد میان درد عشق غلت می زند ... دلش را جا گذاشته ... می داند کجا ، اما نمیشــــــود برود سراغ دلش ... راضی است به غلت زدن و پرت شدن ..!