kamran
برداشت شما از این عکس چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
kamran
گفتند : «کلاغ»، شادمان گفتم : «پر» گفتند : «کبوترانمان»، گفتم : «پر» گفتند : «خودت»، به اوج اندیشیدم در حسرت رنگ آسمان گفتم : «پر» گفتند : «مگر پرنده ای؟»، خندیدم گفتند : «تو باختی» و من رنجیدم در بازی کودکان فریبم دادند احساس بزرگ پر زدن را چیدم آنروز به خاک آشنایم کردند از نغمه پرواز جدایم کردند آن باور آسمانی از یادم رفت در پهنه این زمین رهایم کردند گفتند : «پرنده» ، گریه ام را دیدند دیوانه خاک بودم و فهمیدند گفتم که «نمی پرد» ، نگاهم کردند بر بازی اشتباه من خندیدند ...
kamran
قسم به بوسه آخر ،قسم به تيرخلاص قسم به خون شقايق ،نشسته بر تن داس قسم به آتش پنهان، به زير خاكستر قسم به ناله مادر، قسم به بغض پدر قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفيق قسم به شعله كبريت و قسم به خواب پليد قسم به بال پرستو، به عطر فروردين قسم به نبض ترانه، قسم به خاك زمين كه خون بهاي تو خون سياه جلاد است سكوت دامنه در انتظار فرياد است كه خون بهاي تو اتمام اين زمستان است طنين نام تو در ذهن هر بيابان است
kamran
قسم به بوسه آخر ،قسم به تيرخلاص قسم به خون شقايق ،نشسته بر تن داس قسم به آتش پنهان، به زير خاكستر قسم به ناله مادر، قسم به بغض پدر قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفيق قسم به شعله كبريت و قسم به خواب پليد قسم به بال پرستو، به عطر فروردين قسم به نبض ترانه، قسم به خاك زمين كه خون بهاي تو خون سياه جلاد است سكوت دامنه در انتظار فرياد است كه خون بهاي تو اتمام اين زمستان است طنين نام تو در ذهن هر بيابان است
kamran
دستمال كاغذي به اشك گفت: قطره قطرهات طلاست يك كم از طلاي خود حراج ميكني؟ عاشقم با من ازدواج ميكني؟
kamran
دورۀ ارزانی است شرف اینجا ارزان تن عریان ارزان آبرو قیمت یک تکۀ نان و دروغ ازهمه چیز ارزانتر! و چه تخفیف بزرگی خورده است
kamran
فلك در خاك مي غلتيد از شرم سرافرازي .. اگر ميديد معراج ز پا افتادن ما را
kamran
آيينه ميتوان ساخت از خاك تربت ما .. از بس كه در محبت پاك است طينت ما
kamran
حتی اگر خلاصه شود چارسوی دشت در پنجههای شیر؛ آهوی من! نمیر
kamran
از کف آسفالت دانه میچیند پرنده چرخ اتوبوس را نمیبیند.
kamran
با بهترین لباس بیا پیشواز من عریانتر از خیال ابریتر از شمال که بارانیام کنی.
kamran
هیزم شکن همیشه دلش با درختهاست.
kamran
باور کنید: پشت همین میز نزدیک صندلی اتاقم مثل دو سطر میگذرد ریلی که سالهاست قطاری ندیده است
خو بد بخت تو آبه دیگه. مگه چیه خو؟
14 سال و 8 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 17 دقيقه قبلبرداشتم اينه كه داره حال مي كنه واسه خودش
14 سال و 8 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 15 دقيقه قبلنمونه ی بارزِ استــِــتـــار!
14 سال و 8 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 14 دقيقه قبلگاومیش داره چموش بازی در میاره میگه من تو اب طالبی اب درمانی میکنم
14 سال و 8 ماه و 27 روز و 10 ساعت و 53 دقيقه قبل