دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

kamran

بعدآ میگم.. درباره »
kamran
مرد
امتیاز: 2147.25

دنبال‌شدگان

(286 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(16 گروه)

بازدید

kamran
bp210.jpeg kamran
در دوره

برداشت شما از این عکس چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

kamran
12-13-2011-11-14-47-AM.jpeg kamran
در دوره

در جریان تظاهرات مصری ها، مسلمانان مشغول نمازند و تظاهرکنندگان مسیحی از آنها حفاظت می کنند:

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

گفتند : «کلاغ»، شادمان گفتم : «پر» گفتند : «کبوترانمان»، گفتم : «پر» گفتند : «خودت»، به اوج اندیشیدم در حسرت رنگ آسمان گفتم : «پر» گفتند : «مگر پرنده ای؟»، خندیدم گفتند : «تو باختی» و من رنجیدم در بازی کودکان فریبم دادند احساس بزرگ پر زدن را چیدم آنروز به خاک آشنایم کردند از نغمه پرواز جدایم کردند آن باور آسمانی از یادم رفت در پهنه این زمین رهایم کردند گفتند : «پرنده» ، گریه ام را دیدند دیوانه خاک بودم و فهمیدند گفتم که «نمی پرد» ، نگاهم کردند بر بازی اشتباه من خندیدند ...

kamran
kamran
در دوره

قسم به بوسه آخر ،قسم به تيرخلاص قسم به خون شقايق ،نشسته بر تن داس قسم به آتش پنهان، به زير خاكستر قسم به ناله مادر، قسم به بغض پدر قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفيق قسم به شعله كبريت و قسم به خواب پليد قسم به بال پرستو، به عطر فروردين قسم به نبض ترانه، قسم به خاك زمين كه خون بهاي تو خون سياه جلاد است سكوت دامنه در انتظار فرياد است كه خون بهاي تو اتمام اين زمستان است طنين نام تو در ذهن هر بيابان است

kamran
kamran
در دوره

قسم به بوسه آخر ،قسم به تيرخلاص قسم به خون شقايق ،نشسته بر تن داس قسم به آتش پنهان، به زير خاكستر قسم به ناله مادر، قسم به بغض پدر قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفيق قسم به شعله كبريت و قسم به خواب پليد قسم به بال پرستو، به عطر فروردين قسم به نبض ترانه، قسم به خاك زمين كه خون بهاي تو خون سياه جلاد است سكوت دامنه در انتظار فرياد است كه خون بهاي تو اتمام اين زمستان است طنين نام تو در ذهن هر بيابان است

kamran
kamran
در دوره

دستمال كاغذي به اشك گفت: قطره قطره‌ات طلاست يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟ عاشقم با من ازدواج مي‌كني؟

kamran
yek-yek.jpeg kamran
در دوره

معلم پاي تخته داد ميزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان ولي آخر كلاسي ها لواشك بين خود تقسيم مي كردند و آن يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد با خطي خوانا بر روي تخته اي كز ظلمتي تاريك غمگين بود تساوي را چنين نوشت : يك با يك برابر است از ميان جمع شاگردان يكي بر خاست هميشه يك نفر بايد بپا خيزد … به آرامي سخن سر داد: تساوي اشتباهي ، فاحش و محض است نگاه بچه ها نا گه به يك سو خيره شد و معلم مات بر جا ماند و او پرسيد : اگر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز يك با يك برابر بود؟ سكوت مدهوشي بود و سؤالي سخت معلم خشمگين فرياد زد آري برابر بود و او با پوزخندي گفت : اگر يك فرد انسان واحد يك بود آنكه زر و زور به دامن داشت بالا بود و آنكه قلبي پاك و دستي فاقد از زر داشت پايين بود اگر يك فرد انسان واحد يك بود آنكه صورت نقره گون چون قرص مه مي داشت بالا بود وان سيه چهره كه مي ناليد پايين بود اگر يك فرد انسان واحد يك بود اين تساوي زير و رو مي شد حال مي پرسيم يك اگر با يك برابر يود نان و

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

دورۀ ارزانی است شرف اینجا ارزان تن عریان ارزان آبرو قیمت یک تکۀ نان و دروغ ازهمه چیز ارزانتر! و چه تخفیف بزرگی خورده است

kamran
kamran
در دوره

فلك در خاك مي غلتيد از شرم سرافرازي .. اگر ميديد معراج ز پا افتادن ما را

kamran
kamran
در دوره

آيينه ميتوان ساخت از خاك تربت ما .. از بس كه در محبت پاك است طينت ما

kamran
kamran
در دوره

حتی اگر خلاصه شود چارسوی دشت در پنجه‌های شیر؛ آهوی من! نمیر

kamran
kamran
در دوره

از کف آسفالت دانه می‌چیند پرنده چرخ اتوبوس را نمی‌بیند.

kamran
kamran
در دوره

با بهترین لباس بیا پیشواز من عریان‌تر از خیال ابری‌تر از شمال که بارانی‌ام کنی.

kamran
kamran
در دوره

هیزم شکن همیشه دلش با درخت‌هاست.

kamran
kamran
در دوره

باور کنید: پشت همین میز نزدیک صندلی اتاقم مثل دو سطر می‌گذرد ریلی که سال‌هاست قطاری ندیده است