كامياب
ای اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه ی بیمار من ، ای غم ، تو هم لذت ببر از این همه آزار من .
كامياب
آموخته ام اگر کسی یادم نکرد یادش کنم ، شاید او تنهاتر از من باشد .
كامياب
به سنگ ها بگو چه اندیشه میکنن حتی بدون بال هم کبوتر کبوتر است.
كامياب
گاهی باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست / گاهی از غصه ی تنها شدنش می بارد .
كامياب
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشداماهروقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند ; مگه کوری؟؟؟
كامياب
چشم بر هم نهادیم گردش دوران گذشت / بهر یک نفر سخت و بهر دیگری آسان گذشت / روزگاری خواهد آمد با خودت نجوا کنی / یاد باد آن روزگارانی که با یاران گذشت .
كامياب
چندیست ز یاران قدیمی خبری نیست / از آن همه خوبی و محبت اثری نیست / چشمم به در و گوش و دلم تنگ / در کوچه ی تنهایی من رهگذری نیست .
كامياب
درخودم مرده ام از وقتی که رفتنت در من ته نشین تنهایی ها شد نگاه نکن نفس میکشم من روزهاست درخود مرده ام
كامياب
تو را با دیگری دیدم که بی من شادمان بودی گمانم بود بی احساسی و تو بیش از آن بودی رها کردی مرا رفتی شکستن بود تقدیرم تمام فکر من هستی به فکر دیگران بودی
كامياب
چه می شد اولین روز جـدایی ، برایم تا قیامت شب نمی شد وجود پاک و سرشار از امیدت ، گرفتار سکوت و شب نمی شد
كامياب
تو را آرزو نخواهم کرد..هيچ وقت..! تو را زمانی می خواهم که خودت بيايی نه با آرزوی من.