كامياب
نمیدانم دلگیرم یا دلتنگ؟ دلم امشب درگیر است!نمیدانم تنگ حجم نبودن توست یا گیر حس خواستنت فقط میدانم که این دل امشب سخت درگیر است
كامياب
هیچ کس ندانست سکوتم از بهر تنهایی است چرا سکوتم را بشکنم وقتی کسی نیست چشم من برای این تنهایی غمگین است پشت پرده ابهام چشمانم سکوت از تنهایی سنگین است سکوتم را بشکنم این به سود کیست سکوتی که گر بشکند باز هم سنگین است
كامياب
من فرشته ای هستم که بلند پروازی را بیشتر می پسندم اما زندگی به بالهایم پرواز کردن نیاموخت .
كامياب
دلی که سنگی ست چه داند که درستی کدام است همدردی را نخوانده وفا را ندانسته و می کند افتخار بر سنگی بودن خود
كامياب
پای پنجره به انتظار محبت و عشق و عاشق شدن و رسیدن پیام خوش مباش آن خبر نمی آید هرگز نمی آید
كامياب
ای کویر سینه من بوته های آتشت کو در شب سرد جدایی شعله های سرکشت کو
كامياب
حالمان بد نیست غم کم میخوریم کم که نه هر روز کم کم میخوریم آب میخواهم سرابم میدهند عشق میخواهم عذابم میدهند خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه اندیشه ام در میان خلق سردرگم شدم عاقبت آلوده مردم شدم درد میبارد چو لب تر میکنم طالعم شوم است باور میکنم آه در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان هیچ کس از حال من پرسید ؟ نه هیچ کس اندوه مرا دید ؟ نه هیچ کس چشمی برایم تر نکرد هیچ کس یک روز با من سر نکرد....