دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

كامياب

خوابيده بودم كابوس مي ديدم از خواب بلند شدم تا به اغوشت پناه ببرم افسوس....... يادم رفته بود ك... درباره »
كامياب
مرد - مجرد
امتیاز: 3737

دنبال‌شدگان

(323 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(356 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

كامياب
كامياب

@aynor انگار نه انگار که باران باریده هنوز غبار همه اتاق را پر کرده است گفته بودم باید سقف این اتاق را بردارم اما ... در اتاق سقف دار که باران راه ندارد! دارد؟ پس غبار هم نمی رود! می رود؟

كامياب
كامياب

فکر کن ندانم اینهمه که می نویسمت بیهوده ست! مسئله این است که هر چه می نویسمت زیباتر می شوی... شده حتی بارها خواسته ام نبینمت... اما همینکه چشمانم را می بندم از گونه هام سرازیر می شوی... تو شبیه دیگران نیستی دیگران حرف می زنند راه می روند نفس می کشند تو نه حرف می زنی نه راه می روی و نه می گذاری نفس بکشم

كامياب
كامياب

بارون رو فقط تو پائیز دوست دارم. وقتی که برگهای نارنجی رو خیس می کنه تا وقتی پا روشون می گذاری، دردشون نیاد و نشکنن!!

كامياب
كامياب

عذاب که می شم تو نجاتم می دی نجات که پیدا می کنم تو از پیشم می ری و باز عذاب می شم از دوری دست هات و اونقدر بی قرار که باز می رم سراغ آتیش می سوزم و تو باز سر می رسی تا نجاتم بدی تا وقتی آتیش سرد شد، بری و باز بسوزم این عذاب ِ کدوم گناه ـه که آرومی نداره؟

كامياب
كامياب

دلم گرفت ز بی رحمی رگبارها دلم مُرد در نامردی سیل آب ها چشمانم را در همه آینه ها خط زده ام می خندند به من که چشمِ دیدن چشمانم را ندارم!

كامياب
كامياب

دلم پشت این همه خستگی گم شده ! جایی رو برای پهن کردنش سراغ دارید؟ آخه می خواد نفس بکشه ! می خواد تازه بشه شاید هم بهتره حالا که گم شده فراموشش کنم !؟!

كامياب
كامياب

دلم سوخت وقتی گم شدی و هیچ سراغی از خیالی که تنها تو را داشت نگرفتی!

كامياب
كامياب

باران آفتاب را در آغوش کشید ! باران سوخت و آفتاب خاموش شد! در هم پیچیدند و آرام در یکدیگر محو شدند ! بارانی اینچنین می خواهد ، آفتاب داغ درونم ....

كامياب
كامياب

بخیه می زنم زخم خاطرات گذشته را ته خط که رسیدم نقطه می گذارم می رسم سرخط سر خط هم آش دهن سوزی نیست کلمات زرد آوار می شود هق هق تلخم آواز می شود بین گرگ و میش خوش باوری و ناباوری دست و پا می زنم بازی کلاغ پر دنیا کلافه ام کرده عشق پر باران پر من پر تو پر

كامياب
كامياب

@aynor قرار بی قراری من غریبانه شد سوغات آشنایی قلب حراج خورده ام جبری مآبانه شد فدایی یک تداعی تداعی حرمت عاشقی حرمت یک بغض شکسته بغض لحظه های مبهوت گذشته لحظه های ناب یک نگرانی نگرانی از طلسم یک بازی بازی با من بازی با تو با چند جای خالی...

كامياب
كامياب

تو را ديگر ندارم اي حبيبم نشستي در فراقم با رقيبم گلم رفتي ز پيشم بي تامل کجا رفتي چرا رفتي طبيبم

كامياب
كامياب

رو شناي خيس ساحل عکس يک قلب و کشيدم توي اون ساحل زيبا برق چشم تو رو ديدم تو غروب سرخ دريا ياد تو همنفسم بود از همون فاصله ي دور من به وصل تو رسيدم

كامياب
كامياب

ذوق و شوق ديدن روي تو در دل داشتم آن همه مه صورتان جمله به هيچ انگاشتم ليک خوبا تو نبودي مهربان با اين دلم زين سبب مهر رخت از لوح دل برداشتم

كامياب
كامياب

نشود کين دل من بي غم تو شاد شود مگر آنوقت که جان از بدن آزاد شود اينچنين حال مبين بر من لطفي فرما سببي ساز خدا تا که رهت باز شود

كامياب
كامياب

بر سينه من، زخم مكرر زده اي مانند كبوتري ز من پر زده اي ما و تو مسيرمان يكي بود اي دوست اما تو خود را به راه ديگر زده اي