كامياب
شاید راه هوایی باشد و من اندر عذابم شاید چنین باشد سزایم کو اشکهایم؟کو دردهایم؟ شاید در ورای سما باشد بالهایم کی رسد سکوت به دادم؟ بیفت به یادم که بیابم راهم
كامياب
روز خوبي داشته باشيد خدا نگهدار دوستان
كامياب
در شبان غم تنهایی ما شاپرک هم به چراغی نپرید قدم هیچ فرشته به ره خانه ی ما راه نبرد هیچ کس مرگ دل زخمی ما را که ندید هیچ شعله اجاق سرد ما گرم نکرد دست من رو به دعا خشک شد اما انگار که خدا هم به دل زخمی ما رحم نکرد ..سلامي دوباره دوستان خوبم
كامياب
بي دادرسم ،به داد من هم، برسيد! بايد برسم، به داد من هم، برسيد! اي خيل پرندگان آزاد و رها! پر از قفسم، به داد من هم، برسيد! تا ديداري ديگر خدا حافظ دوستان خوبم
كامياب
شلاق عشقت را بر سر و تن یک بینوای دیگر فرود آور و مرا به قصه ها بسپار من از تو و عشق و شلاق بيزارم
كامياب
من کجا بیشتر از حق خود خواسته ام.. مرگ حق من است.. به من حق مرا برگردان.. خیلی چیزها حق من بود اما... اخرین شانسم را امتحان میکنم تمنا میکنم""مرگ مرا""حق ساده ی این روزهای مرا به من بازگردان.... مخاطب خاص
كامياب
چه داروی تلخی است ، وفاداری به خائن صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل . . .
كامياب
همیشه سکوتم به معنای پیروزی نیست ، گاهی سکوت میکنم تا بفهمی چه بی صدا باختی . . .
كامياب
شبانه تمام شد تمام ناگفته های سنگین شده چیزی شبیه مرگ، بر دلم نشست و همه ء آتش گرفته های ذهنم را خاکستر کرد . . . حال، این سردی ـه بعد از سوختن مرا می کشد!
كامياب
تمام می شوم و تو همچنان وعده ء هوای تازه ء فردا را می دهی و نمی دانی حوایت، همان هوایی است که دم به دم در تو فرو می رود می میرد و تمام می شود!