كامياب
من از کودکانی که بی مهابا بزرگ شدند می ترسم من ا زکودکانی که به پاس بزرگی عروسک هایشان را درون قدیمی ترین گنجه پنهان کردند می ترسم من از کسانی که شبهای عاشقی را در خوابند بیزارم اتاق کودکی ام دنیای کودکی هایم تنهایم نگذارید...
كامياب
سالهاست گم شده ام تا تو مرا پیدا کنی افسوس هنوز هم چشمانت را گرفته ای و میشماری ....
كامياب
سال ها می گذرد ... مسیر دشواری را پیموده ام ! گام های لرزانم را می شمارم ... یک... دو... گریه ام می گیرد ... تو ، دیگر رفته ای ... و من سال هاست جاده ای سرگردان را به دنبال پاهای خسته ام می کشانم ...!
كامياب
سلام بر همه صبح بخير دوستان
كامياب
سلام دوستاي خوبم شبتون بخير
كامياب
تنهایی تمومه وجودمه منو تنها بزارین این تمومه بود و نبودمه منو تنها بزارین دارم مثل یه قصه میشم غمگینترینه قصه هاست دردام همیشه بی صداس یه مرد بی ستاره که دلخوشی نداره راهیم، راهیه جایی که پر از زمزمه باشه اونجا خوشبختی یه دنیا قد سهمه همه باشه من اگر طلسم نبودم واسه تو یه اسم نبودم پای حرفات مینشستم دل به پیغومت میبستم توی تنگنای نفسهام زخم دردی ریشه داره که تو هق هق غریبیم منو راحت نمیزاره
كامياب
تمام من خلاصه میشود در تو و تو تمام لحظه های دیگرانی
كامياب
تمام بهشت را برای خواستنت به یک دانه سیب فروختم!سزایم همین است مرا به سیب های کرم زده زمین فروختی؟