كامياب
تحمل ِ هر دویمان را ندارد، . . . اوّل کداممان باید از پل جدایی بگذرد؟
كامياب
آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس !
كامياب
به قلبم نشستی نگفتم چرا ، دلم را شکستی نگفتم چرا ، یکی خواب شبهای من را ربود ، چو دیدم تو هستی نگفتم چرا
كامياب
بی آشیانه را شوق ماندن نیست سنگ بر زمین ننداز ، من خود پریده ام
كامياب
گفته بودی : - یا تو یا هیچکس!!!! ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم که این روزها هیچکس هم برای خودش کسیست …کسی حتی مهم تر از من
كامياب
از چشم هیچ کسی نمی شود خواند که دوستتان دارد یا نه …. ! بس که برای نفر قبلی گریه کرده ، حالت چشمانش عوض شده
كامياب
پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .
كامياب
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را؟!
كامياب
دلم صاف نمی شود با تــو حالا تو هــی به مهـربانی ام دخیل ببند
كامياب
دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را شاید که چو بگذرم از او یابم آن گم شده شادی و سرورم را
كامياب
می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ، همه را
كامياب
شکستنی رفع بلاست..اما…باور نمیکند دلم
كامياب
من همیشه تشنه ما بودم و تو همیشه از من سیر بودی…