كامياب
عشق یعنی آن نخستین حرفها / عشق یعنی در میان برفها عشق یعنی یاد آن روز نخست / عشق یعنی هر چه در آن یاد توست . . .
كامياب
ای دلم زهر جدایی را بخور/ چوب عمری بی وفایی را بخور ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت / خنده دای برا خاطراتت کرد و رفت من که گفتم این بهار افسردنی است / من که گفتم این پرستو رفتنی است آه عجب کاری بدستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل . . .
كامياب
صدای شکستن فلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد اشک هایم را ندیدی ، چون محو تماشای باران بودی ولی امیدوارم آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی که حداقل زشتی دیو خود خواهیت را ببینی باشد که با دیگران چنان نکنی که با من کردی . . .
كامياب
پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .
كامياب
اگه دیدی دنیا برات مفهومی نداره تحمل کن شاید خودت دنیای کسی باشی.
كامياب
تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست ، چون اون فقط وسوسه ات میکنه تا اونی رو که داری از دست بدی
كامياب
در سکوت دادگاه سرنوشت ، عشق بر ما حکم سنگینی نوشت. گفته شد دلداده ها از هم جدا، وای بر این حکم و این قانون زشت…..
كامياب
درهجوم لحظه های پوچ جدایی سکوت تنها یاد گار لحظه های با تو بودن است وقتی ثانیه ها رفتن را تلنگر میزنند بودنت به کوچه فراموشی کوچ میکند