كامياب
خدا جون وقتی منو نقاشی می کردی زیبا نقاشی کردی ؛ ممنون سالم نقاشیم کردی ؛ ممنون ولی آخه چرا خدا جون تنها نقاشیم کردی؟
كامياب
ارزويم اين است .... به چشمان پر مهرت خيره شوم ... تمام دنيايم را در آن ببينم ... و در آغوشت بميرم ...
كامياب
اسم منو صدا بزن ...هر چي دلت مي خواد بگو ... شنيدن صداي تو ... برام شده يه آرزو ... زدو باش ديگه منتظرم
كامياب
به سلامتی گاو! که نمیگه من، میگه ما...
كامياب
بیا ؛ این ـهــــوا ، ـهـــــواے ـ خوبـے استـ براے د لـ ــتـ ــنــ ـگـ بودن ، من بغــــض ـهایمـ را با روح ـ زخمیمـ مـے آورمـ ، تو آغــــــوشت را ، با بــــــوسه ـهایتـ ... بگــــــــــذار دست کشیدن از تــــو همچنان غیر ـ ممکن باشــــد بیـــــــــــا
كامياب
بیا ؛ این ـهــــوا ، ـهـــــواے ـ خوبـے استـ براے د لـ ــتـ ــنــ ـگـ بودن ، من بغــــض ـهایمـ را با روح ـ زخمیمـ مـے آورمـ ، تو آغــــــوشت را ، با بــــــوسه ـهایتـ ... بگــــــــــذار دست کشیدن از تــــو همچنان غیر ـ ممکن باشــــد بیـــــــــــا
كامياب
آیینه چون شکست قابی سیاه و خالی از او به جای ماند با یاد دل که آینه ای بود در خود گریستم بی آینه چگونه درین قاب زیستم فریدون مشیری
كامياب
کاش فرشته بودم نه آدم کاش اصلا نبودم گاهی می رسم به نقطه ای که نه انرژی هست نه انگیزه ای زندگی بی مفهوم می شود و نفس کشیدن اجبار
كامياب
ما آخرش نفهمیدیم این کلاغه چرا به خونش نرسید؟ شما چي؟

15 سال و 1 روز و 11 ساعت و 2 دقيقه قبلممنونم