كامياب
هنوز می شینم ........... تو رو ببینم تو اون خیابون .......... زیر بارون چه خوش خیالم ......... که بر میگردی باور ندارم
كامياب
عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد
كامياب
هنوز هم عاشقانههايم را عاشقانه براي تو مينويسم.. هنوز هم در ازدحام اين همه بي تو بودن از با تو بودن حرف ميزنم.. هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است.. ا ين روزها ديگر پشت پنجره مينشينم و به استقبال باران ميروم. ميدانم پائيز، هنوز هم شورانگيز است.. ميدانم يكي از همين روزها كسي كه نبض زندگي من است، كسي كه جز تو نيست بازميگردد.. ميدانم تمام ميشود و ما رها ميشويم؛ پس بگذار بخوانم: اولين عشق من و آخرين عشق من تويي نرو، منو تنها نذار كه سرنوشت من تويي..
كامياب
در فصل تگرگ عاشقت میمانم، با ریزش برگ عاشقت میمانم هر چند تبر به ریشه ام میکوبی، تا لحظه مرگ عاشقت میمانم
كامياب
وقتی تمام شیرها پاکتی اند وقتی همه پلنگها صورتی اند وقتی پهلوانانش دوپینگی اند ایراد مگیر عشق ها ساعتي اند
كامياب
دل ناله کند از من ، من ناله کنم از دل ، یارب تو قضاوت کن دیوانه منم یا دل؟
كامياب
صدای شکستن فلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد اشک هایم را ندیدی ، چون محو تماشای باران بودی ولی امیدوارم آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی که حداقل زشتی دیو خود خواهیت را ببینی باشد که با دیگران چنان نکنی که با من کردی . . .