كامياب
تو با من باش و بگذار عالمی از من جدا گردد / چو یک دم با تو بنشینم ، دل از هر غم رها گردد . . .
كامياب
سرخ شد آیینه از هرم نگاه من و تو / بهتر از عشق کسی نیست پناه من و تو هنر عاشقی امروز پسند همه نیست / که محبت شده اینگونه گناه من و تو . . .
كامياب
روزگاری او را می جستم، خود را می یافتم اکنون خود را می جویم، او را می یابم . . .
كامياب
نیست در این گفته من سوسه ای / گر تو به من قرض دهی بوسه ای بوسهء دیگر سر آن مینهم / لحظه دیگر به تو پس میدهم . . .
كامياب
در همین خانه ی بغلی باشی یا قاره ای دیگر ،چه فرقی می کند وقتی کنارم نیستی
كامياب
این روزها که می گذرد یک ترانه تلخ قصه ی تنهایی های مرا می سراید سمفونی گوش خراشی است روزهاست پنبه دگر فایده ندارد ……باید باور کنم تنهایم
كامياب
غم دانه دانه می افتد روی صورتم شور است طعم نبودنت…!
كامياب
همه ی خودم را مال تو کرده ام چقدر دنیای تو بزرگ است هنوز از تنهایی سخن می گویی چقدر کم هستم!
كامياب
خوشبختی من پیدا کردنِ تو از میانِ این همه ضمیر بود.
كامياب
مثل یک روحی ؛ رها از بند زندان و تنی! دور هم باشی اگر از من ٬ همیشه با منی تو همیشه بی خبر مهمان بغضم می شوی بی هوا از چشم های خسته ام سر می زنی…
كامياب
تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام ، پیاده ، این تو و این پینه های پای من ، حالا بگو در این تراکم تنهایی ، مهمان بی چراغ نمی خواهی??
كامياب
گفتی شتاب رفتن من از برای توست / آهسته تر برو که دلم زیر پای توست . . .
كامياب
می دانی فرق هنرعشق وهنرشمشیرچیست؟ شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی.