كامياب
بی خبر از حال هم تا صبح خوابیدن چه سود/ بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود/ زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید/ ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود
كامياب
گفت تا آخرش با تو میمانم گفتم آخرش کجاست؟ گفت آخر دنیاست گفتم آخر دنیا کجاست؟ گفت از نگاهم پیداست گفتم نگاه تو، رو به کجاست؟ گفت نگاهم رو به پایان زندگیست گفتم پایان زندگی کجاست؟ گفت لحظه ای که از عشقت میمیرم
كامياب
من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم ، نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم ، اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست ، وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم
كامياب
یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . .
كامياب
احساس سوختن به تماشا نمی شود آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم . . .
كامياب
تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد یه بغض شکسته رفیق گلو شد . . .
كامياب
کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه بر میگردی و نگاهش میکنی وقتی دل مرا شکستی یکبار بر میگشتی فقط نیم نگاهی میکردی . . .
كامياب
خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت . . .
كامياب
از چَشمت افتادم، درست زیر پایِ عابری که داشت، از خودش میگذشت
كامياب
این شعر یک جا سیگاری است که مرا در آن خاموش کرده اند. این هم خاکسترش کمی رنگ خون دارد یک نفر مرا چون سیگاری بر لب گذاشته تا آخرین ذره دود کرده است...
كامياب
امشب کم توقع شده ام آرزویم کوچک است و کم حرف هیچ نمیخواهم جز تو
كامياب
این صدای پای تنهایی از کوچه پس کوچه های شهر است که به گوش میرسد و حکایت از طلوع غم میکند من در زاویه پنهان خویش نشسته ام و دستهایم به جست و جوی اسمان رفته اند اسمان در غم من مینالد زمین از شیون های من به لرزه در ما اید و پرندگان در غم من از نغمه سرایی باز می ایستند
اینجا دیگه تشویق لازمی
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 47 دقيقه قبلميسي
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 45 دقيقه قبل