كامياب
عشق را بی تو معنایی نیست ..... هستی ام را هست نیست
كامياب
دلم گرقته است . دوباره دلم هواي تو را كرده است . خودكارم را از ابر پر ميكنم و برايت از باران مي نويسم . وقتي كه قطرات باران لحظه هايم را مترنم ميكنند به ياد تو مي افتم به ياد روزي كه تو را در ميان شقايق ها ديدم . به ياد روزي كه شمع را سرودي و خاكستر شدي. مي خواهم به سوي تو بيا يم تو را در كجا مي توان يافت ؟ در آواز جغدي كه شوم مي خوانندش يا در آواز سينه سرخ ؟ در سلام دختري كه تازه سخن گفتن آموخته يا در سلام دختري كه پي آرزوهايش مي گردد ؟ در عطر سيب سرخ يا در بوي موزهاي جنوب ؟ كاش مي توانستم از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم. كاش مي توانستيم در بيشه اي گمنام زير سايه شمشاد ها باشيم. دوباره شب، دوباره تنهايي، دوباره تپش اين دل بي قرار، دوباره سايه حرفهاي تو كه روي ديوار روبه رومي افتد
كامياب
آدمی در آغوش خدا غمی نداشت / پیش خدا حسرت هیچ بیش و کم نداشت / دل از خدا برید و در زمین نشست / صدبار عاشق شد و دلش شکست / به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود / یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود
كامياب
بارالها ! ای خدای عدل و داد / هرکه کرده یادی از ما زنده باد / ما که معتاد رفیقیم و خمار روی دوست / در مرام ما نباشد ترک این نوع اعتیاد !
كامياب
در هوای نبودنت دلم میلرزد میترسم به سرنوشت حباب ها دچار شوم نزدیکتر بیا بگذار به راه دلمان ادامه دهیم مقصد همان غار آدم و حواست میخواهم حوای قصه های عاشقانه ات شوم لطفا آدم غصه های دلتنگی من باش
كامياب
آهای شیرینی های حقیقی از بس که قند رویاهامو خوردم مرض قند گرفتم دارم میمیرم هنوزم میلی به ملاقاتم ندارید؟
كامياب
جایی خودم را جا گذاشته ام. میون منطق و احساس. نه... گم شده ام. حالا نه از روی عقل تصمیم می گیرم. و نه احساسی مانده برای دهن کجی به عقل ! روند مسخره ای است. خاکستری.خنثی. بی تفاوت. چیزی آن ته توی وجودم یخ زده است به گمانم.
كامياب
برای تو مینویسم از درون فاصله ها بوی عشق می دهی ای غریبه برای تو می نویسم که نگاهت را از پشت دیوارهای شهر میبینم وچه عاشقانه نگاهیست و لبخندت را بر لب خود تجربه می کنم نامت را نمی گویم می ترسم که مبادا بشکند زیبایی دل بستن را نامت را در قلبم حک می کنم تا بمانی و بدانی دوستت دارم ای غریبه می شناسمت تو از جنس نور و از تبار مجنونی و خداوند در دل مهربانت خانه دارد روح بزرگت را می ستایم و آرزو می کنم که همیشه غریبه بمانی مبادا که آشنایی جدایمان بکند غریبه دوستت دارم به وسعت دل عشاق جهان
كامياب
ببار بارون٬شاید آروم بگیرم ببار ای آسمون٬حرفات ترانه است تو هم مثل منی٬گریه ات بهانه است ببار ای مهربون قلبم شکسته ببار ای همزبون٬تنها و خسته صدای چک چک آواز خوندن ترانه تو قفس آوای بودن ببار حالا از این درد زمونه که تنها منو کرده دیوونه بازم دلم بهانه کرده
كامياب
طرحی ز موج بر دل مردابیم بکش....... امشب دلم بهانه دریا گرفته است...!
كامياب
تو صادقانه گفتی در خانه قلبت هیچ جایی برای من نیست من بر قلب سنگی ات بوسه می زنم که با من صادق بود
كامياب
گلوم و رها کن تو این هق هق من میمردم برا اون نبود عاشق من مبادا که عشقم تو قلبش بمیره میترسم که دست کسی رو بگیره بگید کاری این بار ازم بر نیومد بگید کم آوردم یا صبرم سر اومد...
كامياب
آهای رهگذر بی خبر از همه جا این خیابان برای تو نیست برای من هم نیست حاشیه نرو صاف به سمت دوربین من بیا و تمام راه را به کفش هایی فکر کن که همین راه را چقدر با هم می آمدند و چقدر به هم می آمدند
كامياب
از هجوم این حقیقت بی رحم ، پشت سکوتم سنگر گرفته ام ... و اشک های معصوم و به زانو فتاده ام مجالی برای فرصتی دوباره نمیابند .... و گونه های صبورم اینروزها از هر چه باران است بیزارند .