كامياب
ارزويم اين است .... به چشمان پر مهرت خيره شوم ... تمام دنيايم را در آن ببينم ... و در آغوشت بميرم ...
كامياب
ما آخرش نفهمیدیم این کلاغه چرا به خونش نرسید؟ شما چي؟
كامياب
در فصل تگرگ عاشقت میمانم، با ریزش برگ عاشقت میمانم هر چند تبر به ریشه ام میکوبی، تا لحظه مرگ عاشقت میمانم
كامياب
وقتی تمام شیرها پاکتی اند وقتی همه پلنگها صورتی اند وقتی پهلوانانش دوپینگی اند ایراد مگیر عشق ها ساعتي اند
كامياب
دل ناله کند از من ، من ناله کنم از دل ، یارب تو قضاوت کن دیوانه منم یا دل؟
كامياب
داور قلبم نه سوت دارد نه کارت قرمز! راحت باش تادلت میخواهد خطا کن…
كامياب
عشق را تن پوش جانم میکنی / چتری از گل سایبانم میکنی ای صدای عشق در جان و تنم / آن سکوت ساده و تنها منم من پر از اندوه چشمان تو ام / آشنای دل پریشان تو ام آتش عشق تو در جان منست / عاشقی معنای ایمان منست کی به آرامی صدایم می کنی / از غم دوری رهایم می کنی ای که در عشق و صداقت نوبری / کی مرا با خود از اینجا می بری ؟
كامياب
گفتم ای جنگل پیر تازگی ها چه خبر؟ پوزخندی زد و گفت : هیچی ، کابوس تبر!
كامياب
مـرز عشـق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره : اول شیرینه بعد دوست داشتنی... سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی ...
كامياب
وقتی صدام می کنی،آرزو می کنم ای کاش کر بودم،تو که لال نمی شی!
كامياب
حکایت من و تو حکایت آسمان و زمین است فقط چیزی شبیه رعدوبرق مارا به هم می رساند