كامياب
این ساعتها چقدر کند می گذرد پس چرا زمان با تو بودن آنقدر زود گذشت ...
كامياب
من می گویم دیگر برایم دلی نمانده ولی اگر باور نمی کنی، بگرد خوب هم بگرد! اما بدان پیش از تو یک نفر، هر آن چه را که این جا بوده با خودش برده
كامياب
آبتني مي*کنم ؛ در چشمـــــ ـه خيال تـــ ــ ـ ـو اين روزها که از تو تشنه*ام...!
كامياب
دلم میخواهد ویرگول باشم ، تاوقتی به من میرسی کمی مکث كنی.....
كامياب
درمغازه قلبـــ ــ ـم .. یاد تــو تنهـــا چیزیه کــِ روش نوشتـــم ” سوال نکنیـــد” فروشی نیستـــ ــ ..
كامياب
من از ساعت متنفرم ، از این اختراع عجیب بشر که جای خالی تو را به رخ دلتنگیهای من می کشد . دلتنگتم ...
كامياب
چشمانم از خاطره خیسه و دلم از دلهره لبریز یا دگاری می نویسم روی سنگ قبر پاییز از غروبی که تو رفتی تا طلوعی که ندیدم نه تو از خودت گذشتی نه من از خودم بریدم
كامياب
خودم را به شادیِ تو فروختم و حواسم نبود که حواست به بهای من نیست.. حال ، خیالت را می فروشم تا خودم را پس بگیرم
كامياب
خودم را به شادیِ تو فروختم و حواسم نبود که حواست به بهای من نیست.. حال ، خیالت را می فروشم تا خودم را پس بگیرم
كامياب
گاهی جوانی در بیست سالگی میمیرد ولی در هفتاد سالگی بخاک سپرده میشود!!!!!!
كامياب
من از مجنون شدن ترسی ندارم ولی ليلي شدن کار شما نیست..
كامياب
خدا ابتدا آب را ، سپس زندگی را ازآب آفرید جهان نقش بر آب و آن آب بر باد ...