كامياب
هیچکس ندانست توی دستهای تو چیست که مرا سیب میکند برای لمس شدن
كامياب
در فراقت آهنگ قلبم در غم است / بی صدا می خندم اما روزگارم درهم است .
كامياب
با خدمت رفتن دخترا موافقی یا مخالف؟!
كامياب
توسط پیامک
که ی میشه که ازآسمون بارون شادی بباره فرشته ی مهروامیدروی زمین پابذاره
كامياب
دیگر در تاریكی مبهم من هیچ شمعی روشنی ندارد شاید چشمهایم قدرت دیدن ندارد نه نه نه عمق تاریكی به وسعت اقیانوس است ..........
كامياب
شمع نبودی ! شعله ای کوچک در میان دستانم باش بگذار نیشخند تلخ نگاه ها این همه پوچ را نبیند !
كامياب
پوچ است انتظار . . . باری ، یقین آبی من آب گشته است امروز قاصدک ، گریان ز کنارم گذشت و رفت می گفت : دخترکی قلب خویش را در گور می نهد دیدم حکایتی است . . . پوچ است انتظار ، هر چند ز خاطرات تو هرگز ، گریزی نیست . . .
كامياب
این همه واژه و من از سکوت لبریزم انگار کابوس این روزهای خاکستری سایه انداخته به خیال من... حوالی این ساعت های بارانی جای زیادی برای رفتن ندارم غیر از کوچه پس کوچه های این شهر غریب ...
كامياب
مترسك آنقدر دستهایت را باز نكن كسی تو را در آغوش نمیگیرد ........
كامياب
مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان.... تا ديداري ديگر بدرود خدانگهدار
كامياب
توسط پیامک
فقط جای تو خالیست نمی آیی؟
كامياب
نا امید از اننظار قطره ای باران که هیچگاه نخواهد بارید ، حس می کنم خوشبختی های کوچکم دیگر نفس نمی کشند ...
كامياب
کویــــر ، من ِ تب دارم ... در عطش آغوش مهربانی ات ، بـبـار بر من !