كامياب
حــُــــرمت نان از قلب بیشـــــتر است آنرا می بوســــــند، این را میشـــــکنند…
كامياب
مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید و تنهایم بگذارید ... هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید ... من دارم او را ترک میکنم ... !!!
كامياب
سکوت و نگاه را با هم یکی میکنم فریادی میشود بی صدا می شنوی فریاد بی صدا را فریادی که با تمام سکوتش فقط یک چیز می گوید ......
كامياب
کــآش زمسـتــآن بیــآیــَد..! تــآ نــَفس عـَمیقـی بکشــَم.. و خــُنـَک هــآی بـآرانــ و نــَسیمَــش، مــَرحــــــَمی بــآشــَد بـــَر دِل ســـــوخــته ام ...!
كامياب
سكوتت شعله مي كشد ! به نقطه ي جوش دلتنگي رسيده ام اشك هايم سر برود خاموش مي شوي !
كامياب
از سكوت تا فرياد ... از اميد تا آرزو از شب تا سپيده ... از امتداد تا انتها از اينجا تا افق ... از كوتاهي تا بلندي از كران تا بي كران ... از وجودم تا وجودت مي گويم كه!!!! لعنتی خیلی نا مردییییییییییییییییییییی
كامياب
چقدر سخته وقتی همه سراغ کسی رو ازت می گیرن که فقط تو می دونی دیگه نیست……… سخت ترش وقتیه که مجبوری لبخند بزنی و بگی خوبه……
كامياب
دستم را بگیر گرفتن پا که از سنگ هم برمیآید
كامياب
راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن "تو" چیزی را تکان نداد . من هنوز هم چای میخورم . سیگار می کشم . پیاده میرم هستم؛ اما تلخ تر . بیشتر . تنهاتر ...
كامياب
دوست تر می داشتم ، فاصله ی بین مان را راهی به دوری و درازای جاده ی ابریشم پر می کرد .... تا یک آدم دیگر ....!!!
كامياب
به خدا گفتم ، كه تو قلبم را شكستي ...... خدا گفت : مگر توقع ديگري داشتي از او .....؟؟!! گفتم : خدايا ... چه مي گويي ؟؟؟ گفت : اگر در هستي تو مسئولي كه عشق بورزي .... او نيز وظيفه اش همين است .... دل شكستن ....!!! دلم به حالت رحم آمد .... بابت اين وظيفه ي نازيبايي كه داري.....
كامياب
آنقدر لحن صدايت سرد است كه براي لحظه اي .... در قلبم .... برف باريدن مي گيرد....!!