كامياب
منــ هنوز ایستاده امـــ با دستانیــ که فکر می کنند کاشـــ آغوشتـــ عدالتـــ بیشتریـــ داشت
كامياب
آنچه که زیر پا گذاشتیـــ و شکستــ غرور منــ بود! و حالا تکه هایشـــ به پایــ خودتـــ خواهد رفتـــ! و حتی اگر من نخواهمـــ که اینگونه باشد طبیعتـــ روزگار اینچنینـــ می خواهد...
كامياب
دوستانم تا ديداري ديگر در پناه حق
كامياب
مدت هاست تنها چیزی که مرا یاد ِ تو می اندازد طعنه های دیگران است ! شاید اگر این " دیگران " نبودند ، تو زودتر از اینها برای من ، مـُرده بودی ...
كامياب
ابر های خبر این بار چه بارانی بود سخت سردم شده، این سوز زمستانی بود همه دلواپسی قحطی عشقم بی او که زمین از نفسش غرق فراوانی بود آسمان باز پراکنده تر از این می خواست -جمع ما را-که به مصداق پریشانی- بود
كامياب
رفيقان يك به يك رفتن مرا با خود رها كردن.....منم برم روز خوبي داشته باشيد تا ديداري ديگر خدانگهدارتان
كامياب
خوابم نمی برد تو را اما ... خواب که نه، دنیا برده است !
كامياب
دست اين فاصله ها دلم را گره می زند به تنهایی کجاست سهم دست هايت ؟!
كامياب
گاهی که دلتنگ می شدم .. می گفتی: دلتنگی هایت را بنویس ! چندی ست اینجا می نویسم و دلشادم ..! از اینکه احساس می کنم " شــــاعــــــر" شده ام !.. امشب که دلم شعر نمیخواهد چه کنم ؟ از دلتنگی ات "دیـــــــوانــــه" شده ام ...!! پیشنهاد بهتری داری !؟!
كامياب
سال ها می گذرد ... مسیر دشواری را پیموده ام ! گام های لرزانم را می شمارم ... یک... دو... گریه ام می گیرد ... تو ، دیگر رفته ای ... و من سال هاست جاده ای سرگردان را به دنبال پاهای خسته ام می کشانم ...!
كامياب
به همه ی دنیا بگو که نگاهه تو سهمه منه هرجای دنیا که باشی دلم برات پر میزنه
كامياب
پس از مرگم در سوگ من منشین آن هنگام که بانگ ناخوشایند ناقوس مرگ را می شنوی که به دنیا اعلام می کند: من رها گشته ام
كامياب
خیال کردی رفتی و تمام ؟؟ پریدی و خلاص !؟ من که هرگز کوتاه نمی آیم ... می بینی !!!