كامياب
بین ادم های این شهر شلوغ ، که همه دوده گرفته . . . آلوده ی خباثت و خیانت شده اند . . . دنیای کودکان مآوای من است
كامياب
قدری خواب آور از جنس بی خیالی در حلق ِ خستگی هایم بریز شاید آرامشی شد بر بی قراری افکارم
كامياب
می شدکه من پروانه ی باغ رویاهای تو باشم اگرنمی خواستی بچسبانی ام به کلکسیون آرزوهای ِ دست یافته ات،
كامياب
کینه ای در کار نیست اما جای توت های له شده تا همیشه پای درختش باقیست.
كامياب
دستِ كم تا مُردنم صبر كن بعد، اگر خواستي برو
كامياب
این روزها.... گیج می خورم مدام حول انجماد تن و به هزار ترفند اثبات می کنم معلومات و مجهولاتم را که شناسایی کرده باشم هویت نا معلومم را ...
كامياب
صدا نزن مرا برای تو پاسخی باقی نمانده که حرف ها را همه زدم بار ها و تو خواب بودی نگاهم نکن دیگر برای تو نگاهی باقی نمانده در چشم هایم که نگاهت کرده ام بار ها با درد و تو خواب بودی گام هایت را با من بر ندار برای تو پرسه ای باقی نمانده که همه قدم ها را برداشتم دراوج تنهایی به امید کوچک ترین صدای پایی و تو خواب بودی لمس نکنی مرا که دست هایم را بارها به طرفت دراز کردم با وحشت در ان پیش از سقوط و تو خواب بودی رها کن این توده در هم تنیده اندوهناک را آسوده بخواب دوباره....
كامياب
هر روز که بیدار میشوم ٬ با خودم تکرار میکنم تمام زخمهای گذشته را... چشمانم نبود روشنی را فریاد میزند ٬ لبهایم ٬ سنگینیه سکوت این سالها را به دوش میکشد ٬ و دیگر هیچ نمیبینم... من بغض میکنم چشمانم خیس از اشکی سرد لبهایم را به هم میدوزد باز سکوت... باز هم تکرار قصه همیشگیه این سالها من ٬ ترس ٬ و دردی که در من میمیرد و میمیرد و میمیراند...!!؟
كامياب
کاش می دانستی کاش می خواستی دگر امروز اصراری ندارم هر وقت می خواهی برو اما هر وقت آمدی یادت باشد من در کنارجاده تنهایی در نهایت بی تابی منتظرت هستم...
كامياب
کجای قصه دست مرا رها کردی؟! چشمان کدام پری روی دیو صفت٬ سیاهی چشمانم را از دلت پاک کرد...؟! به کدامین گناه این گونه آواره ام که میگویی...؟! من که توقعی نداشتم...جز بی بهانه دوست داشتنت...!
كامياب
بیشتر از دیروز ، کمتر از فردا ، بیشتر از خودم ، کمتر از خدا ، بیشتر از خورشید و عمیقتر از دریا به یادتم و دوستت دارم
كامياب
اول رخ به ما نبایست نمود / تا آتش ما جای دگر گردد دود / اکنون که نمودی و ربودی دل ما / ناچار تو را دلبر ما باید بود .
كامياب
بار الاها ، ای خدای عدل و داد / هرکه کرده یادی از ما زنده باد ما که معتاد رفیقیم و خمار روی دوست / در مرام ما نباشد ترک این نوع اعتیاد
كامياب
لاله ی داغ دیده را مانم / اشک از رخ چکیده را مانم دست تقدیر از تو دورم کرد / گل از شاخه چیده را مانم . . .