كامياب
فکر میکردم که برام یه رفیق و همدمی تو کویر آرزو باران رحمتی به گمونم آخر عاشقای عالمی بذار راحتت کنم ، فکر میکردم آدمی!
كامياب
حـــ ــــالا که آمده ای چترتـــــ را ببند در ایوان این خانـــ ـــه جز مهربــــ ــــانی نمی بارد
كامياب
قاصدک... خبری برای ابرک رویایم ببر که من زسراب تشنگی تصنیف مرگ احساس را مشق کردم...
كامياب
عشق ما در شيشه فرهاد بود عشق شيرين ريشه اش دربادبود
كامياب
يک نفر امروز در چشمم شکست يک نفر بار سفر بست و گسست
كامياب
روزهاستـــ که ازسقفـــ خاطراتمـ ـ یادِ تومیچـ ـ ـکــد بارانــ که بند بیاید از اینــ خانه میرومـــ
كامياب
دل کندنـــ از اونـــ همه عشقیـــ که به تو داشتمـــ منو به جاییـــ رسوند که حالا تو چشمایـــ یکی دیگه زل بزنمو بگم : عاشقمی؟ خب به درکـــــ
كامياب
شبها... من نميخوابم تو هم نميخوابي... من نميخوابم چون نيستي در کنارم... تو نميخوابي چون ديگري را در کنارت داري... چه تفاوت بزرگيست ميان بيخوابي من و تو
كامياب
آنچه که زیر پا گذاشتیـــ و شکستــ غرور منــ بود! و حالا تکه هایشـــ به پایــ خودتـــ خواهد رفتـــ! و حتی اگر من نخواهمـــ که اینگونه باشد طبیعتـــ روزگار اینچنینـــ می خواهد...
كامياب
دلتنگیــ هایتــ را برایـــ خودتـــ نگه دار اینجا نه کسیـــ عشق می خرد نهـــ میـــ فروشد نه اجارهـــ میـــ دهد تمامـــ معشوقهــ هایــ دنیا پیشـــ فروشــ شده اند
كامياب
کسی هست آغوشش را، شانههایش را به من قرض بدهد .! تا یک دل سیر گریه کنم؟! بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟
كامياب
این روزها ،دوست دارم تورا داشته باشم – تا اینکه ،تورا دوست داشته باشم...
كامياب
کیست که غربت زده را یاد کند ، دل غربت زده را شاد کند ،نوشتم این سخن از بهر دوست تا بداند این دلم در فکر اوست...
كامياب
ارزش قطره های باران را گلهای تشنه می دانند و قدر دوستان خوب را دلهای تنگ. . .!