كامياب
سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد / اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد من و تو پنجره های قطار در سفریم / سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد . . .
كامياب
ای دلم زهر جدایی را بخور/ چوب عمری بی وفایی را بخور ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت / خنده دای برا خاطراتت کرد و رفت من که گفتم این بهار افسردنی است / من که گفتم این پرستو رفتنی است آه عجب کاری بدستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل . . .
كامياب
صدای شکستن فلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد اشک هایم را ندیدی ، چون محو تماشای باران بودی ولی امیدوارم آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی که حداقل زشتی دیو خود خواهیت را ببینی باشد که با دیگران چنان نکنی که با من کردی . . .
كامياب
پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .
كامياب
اگه دیدی دنیا برات مفهومی نداره تحمل کن شاید خودت دنیای کسی باشی.
كامياب
غم دانه دانه می افتد روی صورتم شور است طعم نبودنت…!
كامياب
خوشبختی من پیدا کردنِ تو از میانِ این همه ضمیر بود.
كامياب
زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز
كامياب
یه نفر ساعت نداشته می خواست بدونه ساعت چنده-پنجره رو باز می کنه شروع می کنه به شیپور زدن همسایه ها می گن چه خبره ساعت ۲ بعد از نصف شبه!!!
كامياب
هیچ وقت دروغ نگفتم نمی دانم ، چرا راست هایم برایت کمر خم کردند و دروغ شدند ...
كامياب
خاطرات چوب های خیسی هستند که با آتش زندگی نه می سوزند و نه خاکستر می شوند !
كامياب
بیا ؛ این ـهــــوا ، ـهـــــواے ـ خوبـے استـ براے د لـ ــتـ ــنــ ـگـ بودن ، من بغــــض ـهایمـ را با روح ـ زخمیمـ مـے آورمـ ، تو آغــــــوشت را ، با بــــــوسه ـهایتـ ... بگــــــــــذار دست کشیدن از تــــو همچنان غیر ـ ممکن باشــــد بیـــــــــــا
كامياب
خورشيد را از كدام زاويه بايد ديد؟ وقتي كنارت بنشينم؟ يا وقتي در اغوشت بگيرم؟ كدام لحظه زيباتر است.........؟