كامياب
دِلــــــ و عقـل عزیز !!! لطفا بروید و جــای دیگرے دعــوا کنید !! با اعتراض : ...... بغــــــض ِ گلو ... !
كامياب
خودم قبول دارم یک مترسک کهنه شده ام آنقدر کهنه که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت تمام تن پوشم مندرس شد با فوتی فرو میریزم ...
كامياب
گل بارون زده من چترت کیه؟!
كامياب
کاش زودتر میفهمیدم در آرزوی نــــا پـــیدا شدنم هستی...
كامياب
از سرم که بیفتی دست و پای غرورت خواهد شکست آن روز درد شکستن را خواهی فهمید...
كامياب
محکم در آغوشم کشیدی و گفتی :تا ابد دوستت دارم و با تو خواهم ماند. چشمانم را بستم... تا تردید را در آنها نخوانی و با تردید بوسیدمت
كامياب
وقتی از بهشت رانده میشوی ، بی مهری آدمهای زمینی تقدیرت میشود...
كامياب
سکوت عجب فریاد رسائیست آنجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند..
كامياب
مرگ هم مثل تو شده... عطر میزند... تنش را برهنه میکند... و با همه می خوابد...!!! "جز انکس که او را به انتظار نشسته.."
كامياب
یادته زیر گنبد کبود ، تو بودی و کلی آدمای حسود ؟ تقصیر همون حسوداست که حالا ، هستی ما شده یکی بود یکی نبود . . .
كامياب
گفتی : "دَهانت بویِ شیر میدهد!" رَفتی... حالا بویِ سیگار بویِ مشروب بویِ " دروغ " هَم میدهد بَرگَرد!!