كامياب
واحد ِ شمارش ِ تنهایی: اشک بر بالش است
كامياب
خدایا انروز که خسته از هجوم ناسازگاریها به خانه تو پناه اوردم تو بی هیچ منتی مونس تنهای هایم شدی انروز که خواب بی خبری_غفلت و فراموشی بیدار شدم اولین کسی که صدایش کردم تو بودی ؛ اری انروز که خسته از هجوم نامهربانیها به مهربانی تو دل بستم و تو یگانه امید خانه ی دلم شد ی.(پس خدایا تا ابد تنها سایبان خانه ام باش که من بی تو هیچم ).
كامياب
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
كامياب
وقتی خداحافظی میکنیم چــه انـرژی عـظیـمی مـی خواهـد کـنترل اولین قـطره اشک بـرای نـچکیـدن...
كامياب
الا ای چاه یارم را گرفتند گلم ،عشقم،بهارم را گرفتند میان کوچه ها با ضرب سیلی تمام دار و ندار م را گرفتند
كامياب
خيال ميکردم عشق عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد ولي افسوس اکنون که معني عشق را درک کرده ام فهميده ام که خود عروسکي هستم بازيچه دست سرنوشت
كامياب
روزی که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند ، قفس را به من ساز را به تو دادند ، غم را به من و من تشنه ی کویر دشت بارانم ، مانند طایفه ی خاک می مانم و دشمن طوفان من هر شب این ساز را به بهانه ی تو به صدا در می آورد .
كامياب
آنقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون که همتی از درون لازم است حالا اما... نمی خواهم برخیزم در سیاهی این شب بی ماه می خواهم اندکی بیاسایم فردا فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام...
كامياب
دلتنگ بودم و خسته ..آمدم تا ماه نگاهت را از پشت پنجره بچینم اما پائیز حرفهایت به هوای شعرم خورد و رعد یادت در واژه هایم پیچید تمام خاطرات کز کرده از تو خیس شدند!
كامياب
دل به دلم " ندادی" . ..دست در دستم "هم نگذاشتی" .... پا به پا "با من نیامدی" ... تو را به خدا برو..... سر به سرم نگذار..... قولش را به بیابان داده ام ...
كامياب
ترک دنیا کرده ام ترک جان هم میکنم غیر عشقت هرچه گویی ترک آن هم میکنم
كامياب
چقدر بايد بگذرد؟؟ تا من در مرور خاطراتم وقتى از كنار تو رد مى شم تنم نلرزد ... بغضم نگيرد
كامياب
هركه مرا ديد تورا نفرين كرد!!!!!!!!!
كامياب
درخیال من بمان، اماخودت برو، آن که دررویای من است مرا دوست دارد،نه تو!