كامياب
نفسم ، با من بمان ، آنها که رفتنشان را طاقت آوردم ، تو نبودند !
كامياب
فکر کردم تو همدردی ولی نه ! تو هم ، دردی !
كامياب
بیهوده بر خلوتم پا گذاشته ای ... تـــــــنــــــهــــــــایــــــــی ام را با تو چاره ای نیست
كامياب
بیـا ساقـی تـو امشب غـرق دریای شرابم کن شـرابـم ده پـیـاپی پـاک مدهـوش و خرابم کن بیا ساقی که دل پرخون بود از رنج این هستی رهــا از پــرتــو مـی زیــن جــهـان پــر عذابم کن مـن از ایـن جـسـم خاکی و گـنـاه آلود بـیـزارم تـو انـدر بـوتـه اخلاص ای سـاقـی مــذابــم کـن برونم ساز از این جلد خود خواهی و خود بینی روان در مـــــاوراء ابـــــرها چــــون آفــتــابـم کـن
كامياب
.... يك... دو.... سه.... چندين و چند ...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد من اين ستاره هاي خيالي را كه از سقف اتاقم تا بينهايت خاطرات تو جاري است
كامياب
تو آمدي و به يادم آوردي بودنم را من را تا بي نهايت خواندي و رفتي و تنها ياد تو ماند و اندکي گذر زمان سوخته بودم، بازم آوردي و خاکسترم کردي مي دانم اندک بود با هم بودنمان ولي بس بود براي تو راحت بود ولي من... کاش مي دانستي... بودنم را باور نداري ديگر حالا که من فهميدم مرده بودم!....
كامياب
کجا دیدی زیانی از نگاه گاهگاه من چرا یکدم نکردی رحم بر حال تباه من میان بزم مشتاقان تماشا داشت در مجلس نگاه دیر دیر یار و آه گاهگاه من به پای غیر می سوزی تو ای شمع شب تارم بجز مهر و وفاداری چه بود آخر گناه من چرا آن عهد و پیمانها که بستی زود بشکستی اگر دیـدی خطا بـنگر نگاه عذر خواه من ز سـوز سـینـه هـر دم آتـشـی در سینه افروزم بـسـوزد گـر بـیــفـتــد در جـهـان اخـگــر ز آه مـن دلـی دارم کـه مـالامـال خــونـســت از فـراق تـو بجز این قلب خونین نیست در عشقت گواه من
كامياب
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . .
كامياب
در این دنیا از سه آهنگ در هراسم ،صدای کودکی از بی مادری ،صدای متهمی از بی گناهی ،صدای عاشقی از جدایی
كامياب
شب بی ماه و ستاره تورو یاد من میاره روزایی که بی بهاره تورو یاد من میاره اشکای بغض دل ابر وقتی رو تنم میریزه اسمون که بی قراره تورو یاد من میاره
كامياب
هـَنوز گآهے ... مـَرا به جـآטּ ِ تـُ قـَسمـ مے دهـند ؛ نـگـآه کـ טּ؛ هَـمـــه مے دانـند کـِ برایمـ هَـمیشـگے تـریــنے !
كامياب
در انبوه لـــحظه ها.... به یـــاد همیشگے تو.... زنده هســــتم....
كامياب
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
كامياب
شاید قبلا اشکها به خاطر نبود محبت بود اما حالا چون عادت به بی مهری کرده ایم محبت که می بینیم اشک می ریزیم....!
كامياب
باور کنید .. "من" تنهاترین ضمیر دنیاست! و "او" خوشبخت ترین ضمیر دنیا .. چون "تو" را دارد !!