كامياب
جایی می خواهم برای زیس تن ...
كامياب
به جرم عاشقی محکوم به تحمل این دلتنگی هستم، منی که تا به حال جنایتی نکرده بودم اینک در بند و زنجیر فاصله ها گرفتارم. لحظه ای حتی در خواب به ملاقات من بیا ، شب و روزم یکی شده ، روزهایم تاریک و شبهایم قیامت شده اینجا که هستم تنها صدای تپش قلبم را میشنوم .
كامياب
روزهای بی تو می گذرند و من دست از پا درازتر چشمم را به انتظار فردایی که نخواهی رسید دوخته ام ...!
كامياب
خوش بحالت تو سالهاست رفته ای و دل به زندگی دیگری داده ای من هنوز در همان نگاه اول ِتو جــــا مانده ام .....
كامياب
تورا یک دل سیر تماشا میکنم زيرا نمیدانم فردا چه روزیست شاید روزگار دگر بر وقف مراد ما نچرخد و انچه باشد آغاز شیون باشد و دوری حال که اینجایی بگذار یک دل سیر تماشایت کنم ....
كامياب
از پرچین امیدهایت چتری برایم بفرست ، من خیس دلتنگی هایت شده ام
كامياب
گــاهـــی پـــــروانــه ها هــــم اشـتـبــاه عـــاشـــــق مـی شـــونــــد بـجـای شــــمــع گــــرد ِ چـــراغــهای بــــے احســـا س خـیـابـــان مـــی میـــرنـــد
كامياب
تویی که مرا در حال سقوط می بینی ، آیا تا به حال اندیشیده ای که شاید تو وارونه ایستاده ای ؟
كامياب
دلی که لبالب از حس تو شد
شاعرانه از عشق میگوید
واژه ها مشغولند
عشق مرا میبافند تا گردن آویز تو کنند .....
كامياب
به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد ز شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز ....
كامياب
صحبت از انتظار کشنده نیست صحبت از نا امیدی این دل است که هیچ دلخوشی به آمدنت ندادی اش
كامياب
مرکب گیرم از خون رگانم / قلم بتراشم از هر استخوانم / نویسم بهر دوست مهربانم / محبت آتشی در جانم افروخت / که تا دامان محشر بایدم سوخت .