كامياب
غرورم ترک خورد وقتی از دستت افتاد نه! وقتی رهایش کردی . . . غرورم تنها دارایی ام تنها خود ساخته ام خسیس می شوم! آری دیگر داشته هایم را به این و آن نمی سپارم . . . غرورم باید دوباره بسازمش از نو یک غرورِ نشکن . . . کاش می فهمیدی غرورم ظرفهای چینی آشپزخانه نیست که بتوانی به راحتی دور بریزی
كامياب
قایقی خواهم ساخت تا ته وسوسه ها خواهم رفت دل به دریا خواهم داد از تماشای افق با نوازشهای نور سینه پرزطپش های امید خواهم کرد و صدا خواهم کرد ماه و دریا را به تمنای محبت ، به فراموشی اندوه به همان راه که مرا به حوالی نگاه عشق خواهد برد .
كامياب
چمدان ها را شوق سفر گرفته بود چتر کهنه دلش باران می خواست عروسک ها می دیدند و منتظر بودند تختخواب ،خیال خواب شبانه نداشت عروسکهایم برقصید پرنسس اتاق کودکی ها عاشق شده عروسک هایم برقصید امشب او خواهد آمد عروسک هایم به ساق دوشی عشقمان بیایید...
كامياب
من و تو تخته نردِ بی برنده من و تو خبرهای بدِ ماسیده به فنجان من و تو ساعتِ از کار افتاده من و تو حرف های نگفته که نگفته بگذاریمشان خیلی بهتر است! دلتنگی بیماری ریشه کن شده ی قرن ماست ما باید به هم مجال ابتلا بدهیم من و تو هیس...!
كامياب
گلوم و رها کن تو این هق هق من میمردم برا اون نبود عاشق من مبادا که عشقم تو قلبش بمیره میترسم که دست کسی رو بگیره بگید کاری این بار ازم بر نیومد بگید کم آوردم یا صبرم سر اومد...
كامياب
من آن درویش شبگردم قلندروار میگردم شراب تلخ مینوشم لباس فقر میپوشم به ظاهر گر چه میخندم ... ولی اندر سکوتی تلخ میگریم و ميگريم ، رنج را آهسته در لبخند پنهان میکنم تا دلش غمگین نگردد هر کسی با ما نشست!
كامياب
هنوزم تو شب هات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری........
كامياب
فصل حرف ها گذشت!دگر نوبت سکوت است!