كامياب
تب و لرز کرده ام .... در تب اشتیاق دیدن تو می سوزم و از ترس پایان نیافتن این انتظار سرد بر خود می لرزم
كامياب
دلم تنگ آواز نفسی است٬ که پشت خاطره ها جا مانده است...
كامياب
زیر باران با یاد تو میروم ، به دنبال جای پای تو ، تو را می پرستم من شبانه ، برای لحظه های شادمانه ، برای با تو بودن صادقانه ، می آیم من به پیشت عاشقانه ، به تو دل بستم من شاعرانه ، اما افسوس از درک زمانه ، چه زیباست راز زمانه ، اگر زندگی باشد یک ترانه
كامياب
بی همگان به سر شود ... " و من ... خیلی نگران شده ام ... چون دیگر دارد بی تو هم به سر می شود انگار ...
كامياب
آیا زنده ها میدانند میمیرند ...؟ و باز اینگونه جفا می کنند ..!!!!!!
كامياب
من: چه هوای بارونیاي اون: چه هوای دو نفرهاي...
كامياب
رو به روی آینه می نشینم،تا تنهاییم نصف شود،اما انگار آینه هم تنهایی مرا دو برابر می کند...
كامياب
خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم هاي گذشته فراموش نکردن عبرت هاي گذشته غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده
كامياب
واژه های پلاسیده ام را با فرغون دستی ام به خیابان می برم... می خواهم حراجشان کنم اما به یادم نمی آیند! بد زمانه ایست وقتی زاییده های ذهنت هم به تو دهن کجی کنند!
كامياب
گریستن چرا؟ فاصله با دریایی اشک هم پر نمی شود