كامياب
چشمانت راز آتش است ، راز جنون ، عشقت پیروزیست وقتی به جنگ تقدیر می روی و آغوشت اندک جاییست برای زیست و مردن ، تا ابد به تو می اندیشم .
كامياب
به " تـــــــــــــو " کـــــه میرســـــم ...! مکـــث میکنـــــم ...! انگـــــار در " زیباییـــ ــت " چیـــــزی را , جـــــا گذاشتـــــه ام ! مثلــــــــــا"... در صـــ ــدایت ... آرامـــــ ـــش در چشـ ــــم هایـــــت ... زندگـــــ ـــی
كامياب
توسط موبایل
وقتي ديرميكني دلم هزارتاجا نميروديكجاميرودسوي رقيب
كامياب
توسط پیامک
هیس...ساکت!ی کف مرتب ب افتخار رفتنش...چ با احساس منوتنهاگذاشتو رفت
كامياب
توسط پیامک
چه بی رحمانه تن می خراشند تیغ های خاطره این شکنجه گران بی رحم.
كامياب
آســمان نیــستم کــه هــر پـــرنده سـهمی از مــن باشد مــن آن پــرنده ام که ســهم آسمانش را از چــشمان "تــو " میخواهد
كامياب
دلـــم تـنـــگ است امـــا هنوز تــــو در آن جا می شوی ، چقدر ابعاد بودنت عجیب است !
كامياب
سلام بر همه شبتون بخير دوستان
كامياب
من و تو بارها زمان را در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم و حالا زمان دارد از ما انتقام می گيرد
كامياب
میگریزی ز دستم مثل واژه ها در گلویم میماند باز دوست َت دارم ها ....
كامياب
تا حالا شدھ ڪہ حرف هایت انگار بخشڪد در گلو ؟! چیزـے چنگ بزند تہ وجودت را و تو از دروטּ آرامـ آرامـ بسوزـے ... بے آنڪہ بلنددودـے شود از اندامت ؟ بے آنڪہ حتے بہ فڪر ڪسے خطور ڪند ڪه دارـے تہ مےڪشے؟! مرا ببیـטּ ! شاید تو ببینے در مـטּ ڪہ چگونہ دارمـ مے سوزمـ ... حالا ڪہ ڪارـے از دست ڪسے بر نمےآید ڪاش خدا دست هایش را بہ مـטּ قرض مےداد تا ڪارـے ڪنمـ براـے دلهایماטּ...