كامياب
مرگ هم مثل تو شده... عطر میزند... تنش را برهنه میکند... و با همه می خوابد...!!! "جز انکس که او را به انتظار نشسته.."
كامياب
سکوت عجب فریاد رسائیست آنجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند..
كامياب
روزی خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد. در رگ ها، نور خواهم ریخت. و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.
كامياب
تــو رفته ای و من از تنهایی.. كــَــكـَــ م هم نمیگـزد دیگر... حالا تو هی بگو دروغ گفتن بلد نیستی..
كامياب
وقتی از بهشت رانده میشوی ، بی مهری آدمهای زمینی تقدیرت میشود...
كامياب
محکم در آغوشم کشیدی و گفتی :تا ابد دوستت دارم و با تو خواهم ماند. چشمانم را بستم... تا تردید را در آنها نخوانی و با تردید بوسیدمت