دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کاوه عزیزی

کاوه عزیزی
مرد - مجرد
امتیاز: 4636

دنبال‌شدگان

(833 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(560 کاربر)

گروه‌ها

(35 گروه)

بازدید

کاوه عزیزی
س.jpg کاوه عزیزی

دعای فرج :اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ

و 1 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سلام

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

وقتی بودن یا نبودنت واسه کسی مهم نباشه . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سلام

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

وقتی 300 نفر انلاین باشن . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

وقتی داره بارون میاد . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

دعات مستجاب نمیشه . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

دعات مستجاب میشه . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

به پدر و مادرت احترام میذاری . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

یاد خدا میوفتی . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

از دنیا سیر میشی . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

تنها امیدت مخلوق باشه نه خالق . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

ماه بالاي سر آبادي است ، اهل آبادي در خواب‌. روي اين مهتابي ، خشت غربت را مي بويم‌. باغ همسايه چراغش روشن‌، من چراغم خاموش ، ماه تابيده به بشقاب خيار ، به لب كوزه آب‌. غوك ها مي خوانند. مرغ حق هم گاهي‌. كوه نزديك من است : پشت افراها ، سنجدها. و بيابان پيداست‌. سنگ ها پيدا نيست‌، گلچه ها پيدا نيست‌. سايه هايي از دور ، مثل تنهايي آب ، مثل آواز خدا پيداست‌. نيمه شب با يد باشد. دب آكبر آن است : دو وجب بالاتر از بام‌. آسمان آبي نيست ، روز آبي بود. ياد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم‌. ياد من باشد فردا لب سلخ ، طرحي از بزها بردارم‌، طرحي از جاروها ، سايه هاشان در آب‌. ياد من باشد ، هر چه پروانه كه مي افتد در آب ، زود از آب در آرم‌. ياد من باشد كاري نكنم ، كه به قانون زمين بر بخورد . ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم‌. ياد من باشد تنها هستم‌. ماه بالاي سر تنهايي است‌. ....

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

من كه تا زانو در خلوص سكوت نباتي فرو رفته بودم دست و رو در تماشاي اشكال شستم‌. بعد ، در فصل ديگر ، كفش هاي من از «لفظ» شبنم تر شد. بعد، وقتي كه بالاي سنگي نشستم هجرت سنگ را از جوار كف پاي خود مي شنيدم‌. بعد ديدم كه از موسم دست هايم ذات هر شاخه پرهيز مي كرد.

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

وقتی به دنیا نگاه میکنی . . .