شعر مرحوم آغاسی برای امام رضا(ع) می خوام برم امام رضا می دونی می خوام کجا برم می دونی می خوام چیکار کنم می خوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم اونجا که گنبدش طلاست با کفتراش پر بزنم دوسش دارم اماممه در خونشو در بزنم بعضی شبا تو خونمون بابام به مادرم می گه می خوام برم امام رضا به خدا دلم تنگ دیگه بابام می گه امام رضا مریضا رو شفا می ده دوای درد مردمو از طرف خدا می ده می خوام برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم بهش بگم امام رضا مریضا رو شفا بده دوای درد مردمو از طرف خدا بده آقاجون می خوام بیام به مشهدت به طواف کفترای گنبدت براشون یه کیسه گندم بیارم خبر از دردای مردم بیارم بهشون بگم برام دعا کنن اونقدر تا که تورو رضا کنن...
@باران بهاری ماه بالاي سر آبادي است ، اهل آبادي در خواب. روي اين مهتابي ، خشت غربت را مي بويم. باغ همسايه چراغش روشن، من چراغم خاموش ، ماه تابيده به بشقاب خيار ، به لب كوزه آب. غوك ها مي خوانند. مرغ حق هم گاهي. كوه نزديك من است : پشت افراها ، سنجدها. و بيابان پيداست. سنگ ها پيدا نيست، گلچه ها پيدا نيست. سايه هايي از دور ، مثل تنهايي آب ، مثل آواز خدا پيداست. نيمه شب با يد باشد. دب آكبر آن است : دو وجب بالاتر از بام. آسمان آبي نيست ، روز آبي بود. ياد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم. ياد من باشد فردا لب سلخ ، طرحي از بزها بردارم، طرحي از جاروها ، سايه هاشان در آب. ياد من باشد ، هر چه پروانه كه مي افتد در آب ، زود از آب در آرم. ياد من باشد كاري نكنم ، كه به قانون زمين بر بخورد . ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم. ياد من باشد تنها هستم. ماه بالاي سر تنهايي است..
@باران بهاری قايقي خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از اين خاك غريب كه در آن هيچ كسي نيست كه در بيشه عشق قهرمانان را بيدار كند. قايق از تور تهي و دل از آرزوي مرواريد، هم چنان خواهم راند. نه به آبي ها دل خواهم بست نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در مي آرند و در آن تابش تنهايي ماهي گيران مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان. هم چنان خواهم راند. هم چنان خواهم خواند: «دور بايد شد، دور. مرد آن شهر اساطير نداشت. زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.
من یادمه یکی دوبار با دختر همسایه سلام و احوال پرسی کرده بودم... دختره رفت سربازی.. ابروهاش در اومد.. تازه فهمیدم پسر بود!!!!!! بچه های این زمونه چقد قرطی شدنااا،والا!!!
مرحوم آیتالله مجتهدی تهرانی میگفت: اگر حاجتی داشتی، امام رضا(ع) را سه مرتبه به جان امام جواد(ع) قسم بده که برآورده میشود و من خودم حاجتی داشتم و این کار را کردم و حاجتم بیشتر از طلبم برآورده شد! اگر حاجتی داشتی، امام رضا(ع) را سه مرتبه به جان امام جواد(ع) قسم بده که برآورده میشود و من خودم حاجتی داشتم و این کار را کردم و در همان شب آیتالله سیّد محمّد خوانساری را در خواب دیدم و پاکتی را که محتوای بیست هزار تومان بود به من دادند و ضمن آن احوال طلاب را پرسیدند و فرمودند: پول را بین طلبه ها تقسیم کن و وقتی از خواب بیدار شدم، چون نام ایشان «سیّد محمّد تقی» بود، فهمیدم امام جواد(ع) به ما عنایت کردهاند و حاجتم بیشتر از طلبم برآورده شد!