يه نفر براي بازديد ميره به يه بيمارستان رواني . اول مردي رو ميبينه که يه گوشه اي نشسته، غم از چهرش ميباره، به ديوار تکيه داده و هرچند دقيقه آروم سرشو به ديوار ميزنه و با هر ضربه اي، زير لب ميگه: ليلا… ليلا… ليلا… مرد بازديدکننده ميپرسه اين آدم چشه؟ ميگن يه دختري رو ميخواسته به اسم "ليلا" که بهش ندادن، اينم به اين روز افتاده… مرد و همراهاش به طبقه بالا ميرن. مردي رو ميبينه که توي يه جايي شبيه به قفس به غل و زنجير بستنش و در حاليکه سعي ميکنه زنجيرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فرياد ميزنه: ليلا… ليلا… ليلا… بازديدکننده با تعجب ميپرسه اين چشه؟!!!! ميگن اون دختري رو که به اون يکي ندادن، دادن به اين !
ای خاکـــــــــــ نکنه مثل تو خنگـــــــ بوده



13 سال و 5 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 6 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 5 دقيقه قبل