دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کاوه عزیزی

کاوه عزیزی
مرد - مجرد
امتیاز: 4636

دنبال‌شدگان

(833 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(560 کاربر)

گروه‌ها

(35 گروه)

بازدید

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

دعاي اتصال به اينترنت : في الهنگام شلوغيـه اللهم اتصلنا الاينترنت.اللهم اعتني کانکشن في الدنيا و الاخرت ان نعوذبک من کل ويروس الخبيس اللعين و الملعونيه و انا نعوذبک من الديسکانکشن في الدنيا و الاخره آمين يا رب الالمين

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

توصيه اي از يک داغ ديده: هر گز به رنگ قرمز و آبي شير دستشويي اعتماد نکن

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

هش چيست؟ جد بزرگ ترمز است که خر را بدون هيچ خط ترمزي نگه مي دارد !

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

قاضي: شکايت شما از اين اقا اينه که به شما گفته: احمق ، بيشعور ، نفهم شاکي: بله عين حقيقته قاضي:پس اگه عين حقيقته چرا شکايت کردي؟

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

ميدوني چرا به ميز آرايشي خانوما ميگن ميز توالت ؟ چون زنها وقتي جلوي اون مي شينن تا ....... تو صورت خودشون بلند نميشن !

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سوالی

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@فوژان تبریک بابت اول شدنت

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* غضنفر تو خواستگاري از يه دختره مي پرسه اسم شما چيه؟ دختره مي گه اسم من توي تمام باغچه ها هست. غضنفر مي گه: آهان فهميدم ، اسمتون شلنگه

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@aloNE** به يکي ميگن يه موجود نام ببر ، ميگه يخ ... ، ميگن آخه يخ که موجود محسوب نميشه ، ميگه چرا من خودم صد بار ديدم نوشتند يخ موجود است

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سلام صبح بخیر

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سخنان غضنفر براي اومدن اخرين زلزله توي تهران " عجب زلزله خفني بود نوکيا ياد بگير ويبره خدا اينجوريه

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

زندگي بعد از يارانه ها : آب يعني اشک"غذا يعني کشک" يخچال يعني مشک" حمام يعني تشت" دستشويي يعني دشت" سفرخارجي فقط رشت!

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

يه نفر براي بازديد ميره به يه بيمارستان رواني . اول مردي رو ميبينه که يه گوشه اي نشسته، غم از چهرش ميباره، به ديوار تکيه داده و هرچند دقيقه آروم سرشو به ديوار ميزنه و با هر ضربه اي، زير لب ميگه: ليلا… ليلا… ليلا… مرد بازديدکننده ميپرسه اين آدم چشه؟ ميگن يه دختري رو ميخواسته به اسم "ليلا" که بهش ندادن، اينم به اين روز افتاده… مرد و همراهاش به طبقه بالا ميرن. مردي رو ميبينه که توي يه جايي شبيه به قفس به غل و زنجير بستنش و در حاليکه سعي ميکنه زنجيرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فرياد ميزنه: ليلا… ليلا… ليلا… بازديدکننده با تعجب ميپرسه اين چشه؟!!!! ميگن اون دختري رو که به اون يکي ندادن، دادن به اين !