کرشمه
درد ودلهايت را به كسي نگو ... ! براي اينكه ... ديگران ميفهمند دلت را از كجا به درد آورند ... !
کرشمه
زنـانی که تهی از احساس و با چتری از منطق گوشه ای تنها نشسته اند بی شک همان دخترکان بی پروایی اند که سالهایی نه چنـدان دور به روی نیمکت حماقتشان بی تجربه از " تب و لرز " عشق "خیسی بارانش "را آرزو میکردنـــــــد!!
کرشمه
در آغوشم ک میگیری آنقدر آرام می شوم ک فراموش میکنم باید نفس بکشم....
کرشمه
نگــرانت هستـــم... عشــق من ....ايـن ديگـــر... دست خــودم نيست ! ....فصــل شيرينـــي لحظــه هاست.... اما، ... من همچنــان... پاییز که مي شــود ... دلــم شــــور مي زند !!!........
کرشمه
مشكل از جايی آغاز ميشود كه دلتنگ كسی باشی كه نيست حوصله کسی را نداشته باشی که هست !!!
کرشمه
ديرامدي تمام شده ام ديگر.. ميبخشمت باانكه هزارشب بيخوابي طلب دارم ازتو
کرشمه
آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا: اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است ! اگر کم کار کند، میگویند تنبل است ! اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند ! اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است ! اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است ! اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست ! اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است ! و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین ! لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد و جز از خداوند نباید از کسی ترسید. پس آنچه باشید که دوست دارید. شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود.
کرشمه
دُختـــَر اَست دیگـَر... گـــآهـے دلَش مے خـوآهـَد بَهـــآنـﮧ هـآے اَلَڪے بگیــرَد بـﮧ هَوآے آغــُوش تــو شـآنـﮧ هـآے تــُو ڪـﮧ بَعـــد تــ ُــو آرآم خیلــے آرآم دَر گــوشَش زِمزِمــﮧ ڪُنے ببیـטּ مَــטּ عـآشـقـتَـم♥
کرشمه
تو و یادتـ را به خاطــره ایـ شـ ـ ـورانگیــز سـ ـپردمـ کهــ تا همیشهـــ در خاطــــر لـ ـحـ ـظ ـ ـهـ لـ ـحـ ـظـ ـهـ هـــ ـایمـ بمانـــــــی حتی وقتی دوریـ ـ ـ ـ ـ ـــ !
کرشمه
خدایامن درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تودرعرش کبریایی خودنداری من چون تویی دارم وتوچون خودنداری
کرشمه
هیچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتی اگه کسی بهت دروغ گفته باشه بازم بهش فرصت بده چون روزی فرا می رسه که خودت محتاج فرصت دادن دیگران می شی !!!
کرشمه
ديده اي شيشه هاي اتومبيل را وقتي ضربه اي مي خورند، مي شکنند؟ شيشه خرد مي شود ولي از هم نمي پاشد اين روزها همان شيشه ام خرد و تکه تکه از هم نمي پاشم ولي شکسته ام
کرشمه
تنهايي ام را کســي شريک نيست مطمــــئن باش دستِ احتــــياج به سمت ِتــــو که هيـــچ به سمت ِ خودم هم دراز نخواهم کرد شايـــد کــه تنهايي هايم ، از تنهايي دق کنــــد.....
کرشمه
حالا که فرقی نمی کند... کنارت ایستاده باشم یا نه بگذار همه چیز را... از وسط قیچی کنم تا تو... در نیمی باشی من... در نیمی دیگر