کرشمه
چقد دنياعجيب شده! مردم هرروز عشق هايشان را با عشق هاي هم عوض ميكنند ديروزاو عشق توبود امروز عشق من فردا عشق ديگري...!
کرشمه
مـ ــَ ــــن هــــَــر چــه داشـتـ ــ ـم بـه پــایـش ریـــخــتـَـم هـَـمــه ی وجـ ــ ــودم را هــَـمـه ی مـهـربـــانــی ام را هـَـمـه ی دوســتـــ داشتـــنم را کــــــه بــه ایـنـجـــایــَـش رســانــدم تــ ــــ ــا شــد ایــــن... کـــــه احـــســـاس شد نـــــام اش. ســــــاخـــتـــم اش... از شـــیــشـــه... نمیـ دانــستـم ایـــنــ روزهــ ــ ــا سَــنــــگــ را بـــــهتـــر میـ خـــرنــــد...
کرشمه
دوستــــ داشتـــن ات هنـــوز هــم در نگـــــــاه ِ خستـــــــه ام غوغـــــــا میـ کــنــــد وای کـــه چـــــــه صبـــــــری دارد خــــــدا...
کرشمه
چه بی تابانه می خواهمَت... اِی دوری ات آزمونِ تلخِ زنده به گوری... احمد شاملو
کرشمه
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود، دیگری هم بود ... همه با هم بودند ، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم و ما اسیر . . . این قصه کهن . . . !
کرشمه
کاش دنیا یکبار هم که شده بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش؟!...
کرشمه
زن موی مش کرده ابروی برداشته لبانِ قرمز نیست زن لباسِ سفید شب با شکوه عروسی بوی خوشِ قرمه سبزی هوسِ شبهای جمعه قرارهایِ تاریکی ، کوچه پشتی، تویِ یک ماشین نیست زن خون ریزی پوکی استخوان یک زنِ پا بماه حال تهوع استفراغ دردهای زایمان مادر بچهها نیست زن عصایِ روزهای پیری پرستار ، وقتِ مریضی رفیقِ پای منقل مزه بیار عرق دورههای دوستانه نیست زن وجود دارد روح دارد قدرت جسارت پا به پای یک مرد ، زور دارد عشق اشک نیاز محبت یک دنیا آرزو دارد زن ... همیشه ... همه جا ... حضور دارد و اگر تمام اینها یادت رفت تنها یک چیز را به خاطر داشته باش که هنوز هیچ مردی پیدا نشده که بخواهد در ایران جایِ یک زن باشد ! جمعه 31 شهريور 1391 توسط پیشی | 1 نظر
کرشمه
خدایا نه آپگریدی، نه آپدیتی، نه رفرشی... حداقل از برق که بلدی بکِشیمون ؟?؟
کرشمه
گاهي شايد لازم باشد از ياد ببريم ياد آنهايي را كه با نبودنشان بودنمان را به بازي گرفتند..
کرشمه
من خدارا دارم كوله بارم بر دوش، سفري مي بايد سفري تا ته تنهايي محض هر كجا لرزيدي از سفر ترسيدي فقط آهسته بگو من خدا را دارم.
کرشمه
این روزها که سپری میشوند یاد تو را با خود می برند حسادت میکنم به این روزها که حتی یادی از تورا با خود دارند.
کرشمه
تنهــــآیــــی نـــتــــیـجــه ی تــوافُــق هـــای بــی قــیـد و شــرطِ مَـــــــن بــــــآ خــــــودم.
کرشمه
حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد! حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ! خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود! برمیگردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم!!!
کرشمه
راسـتــ میـ گـــفتــنـد هـــَــرکس بــه راه دلـــَــــش رفــــتْ زنـــدگیــَـش از دســـت رفـــتْ. انگــــار تـــــازه فـهـمـــیـــده ام کهـ هــمـه ی راه هـــا را نبـــاید رفـــتْ......