سمیرا
وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر…. عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند دلم گرفته …. خیلی دلم گرفته…. انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد… انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند… وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم… آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا ک
سمیرا
تقاص دل کشی های یه آدم تو همین دنیاست .بزار مارو بسوزونن جهنم تو همین دنیاست
سمیرا
زیاد فرقی نکرده … خودِخودشه فقط اونی که داره باهاش قدم میزنه ” من ” نیستم . . .
سمیرا
آب نریختـــــم که برگردی آب ریختـــــم تـــا پاک شود هر چه رد پای توست …از زنـــدگی ام
سمیرا
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم اگر از دست من در خلوت خود گریه كردی اگر بد كردم و هرگز به روی خود نیاوردی اگر زخمی كشیدی تو گاهی از زبان من اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من... گناهم را ببخش .... حلالم کن و بعد دعایم کن
سمیرا
روزای با تو بودن به این زیبایی بود
سمیرا
عکســـــت را نگــــاه میکنــــم آخ کــــه ایــــن عکـــس پیـــر نمیشـــود امــــــا ، پیـــــــرم میکنــــد
سمیرا
میخواهم جشنی بگیرم به وسعت وشکوه تنهایمان شلوغش نمیکنم من و تو حضورمان کا[!]ت نمیخواهم چشمی بر با هم بودنمان خیره شود میخواهم کمی برای هم دلبری کنیم دعوتم را قبول کن ساعت دوست داشتن ::کنار ساحل دریا
سمیرا
نمـــی دانم چــــرا ؟ این روزهــــا در جـــواب هـــرکــــه از حـــالم مـــی پرســــد تـــا مــــی گویــــم:خوبــــــــم چشمـــــانم خیس مــــی شـــــود!
سمیرا
دارم میرم ولی از تو نمیخوام بدرقه م باشی شكستي قلبمو آسون، نخواستی عاشقم باشی شدم بازیچه حرفات، با احساسم چه ها کردی غرور سبزمو بردی، منو بی کس رها کردی دارم میرم می دونم قلب من بعد از تو می میره دل پژمرده من تا ابد از زندگی سیره تلافی کردنم از تو دیگه خسته شده این بار بذار راحت بشه قلبم از این اندوه نکبتبار نه حرفی دارم از بودن نه شوقی واسه ی موندن گناهم گردن چشمات، خداحافظ شروع من
سمیرا
دوستت دارم اگر چه می دانم،هیچگاه عشقم را نمی فهمی...
سمیرا
غصــه نخــور ؛ كنــار آمـده ام بـا نبـودنت . . . خیلـی كه دلـم بگیـرد ، گریـه میكنـم
سمیرا
زندگی در حال بارگیری است، لطفــــا صبر کنید...! .................. اینجا ســـرعت خوشبختی خیلی کم است... تا زندگـــی ات لود شود...! عمـــرت تمام شده...!
سمیرا
این روزها که جرأت دیوانگی کم اســت بگــذار باز هم به تو برگــردم ! بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینــم ! بگــذار در خیــال تو باشــم ! بگــذار . . . . بگذریـــــم . . . ! این روزهـــا خیلی برای گریــه دلـم تنــگ اســت