فقط از شرم چشمـــاته، تموم سر ب زیری هام . . . نمی دونم بدون تو، من از آینده چی می خوام . . .. نمیتونم از این بن بست، ب سمت عشق برگردم . . . تو راهی رو ب من وا کن، میدونم خیلی بد کردم . . .
آقا اینا با هم عجب خاطراتی داشتن ها ... یعنی من میبینمشون کلی شووووووووووووق بهم وار میشه ... یعنی کم مونده دیگه به این حالت شم .. یکی بیاد جلو منو بگیره ...
آهنگ ماشین های زباله هست ! یه آهنگ معروفی دارن میزنن ! اون آهنگ یکی از کارهای آهنگ ساز مشهور آلمانی بتهوون هست ! قضیه آهنگه هم اینه که یه روز بهتوون دختری که دوسش داشته رو دعوت میکنه به یک رستوران ! بعد براش کاری پیش میاد مجبور میشه بره بعد یک نامه مینویسه که من اومدم یک کاری پیش اومد مجبور شدم برم !میده به گارسون که بده به دختره ( اسم دختره الیسا بوده ) بعد دختره میاد میبینه بتهوون نیست گارسون هم یادش میره نامه رو بده به دختره بعد دختره با بهتوون قهر میکنه چون فکر میکرده که بهتوون ترکش کرده! بهتوون هم میبینه از دختره خبری نشد فکر میکنه دختره ترکش کرده! هیچی دیگه تا آخر عمرشون با هم قهر میمونن و هیچ وقت به هم نمیرسن . یک داستانی بود که گفتم دیگه !