❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد... که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد... لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم... هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
به وسوسه دستهایت دچار می شوم !
آن گاه که بی تفاوت از کنار من عبور می کنی .
لحظه ای به چشمهای خیس من نگاه کن ...
من تمام جاده را ...
در پی چشم های تو دویده ام ...!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چه خوش خیال بودم…. که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم……. به حبس ابد!! به یکباره جا خوردم….. وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد…. ……هی… تو…. آزادی!…. و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد…..!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
روزی میرسد... در حسرتم بمانی . در روزی بارانی . من در اوج و تو در ویرانی... یه روزی صادقانه صدات کردم . عاشقانه نگات کردم. حالا عاجزانه نگام می کنی . با حسرت صدام می کنی اما فقط ....................... برو
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سلامتی پدری که "نمی توانم" را
در چشمانش زیاد دیدیم
ولی از زبانش هرگز نشنیدم.....!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
قرارمان فصل انگور !شراب که شدم تو جام بیاور، من جان
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تمامش همین است ... می آئیم ... کمی می مانیم ... و می رویم ! کمی بیشتر ، کمی کمتر ... تمامش همین است..
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
با هر ریزش برگ در این پاییز رنگارنگ دلم میگیرد چون هر برگی که به زمین می افتد لحظه های نبودنت را فریاد میزند !!!!!!!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خدایا !ببخشیدااااااااااااااااااا فقط جهت یادآوری عرض می کنم... من ایوب نیستم...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد … فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد … پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من غرورم را مدیون بارانم هنوز باران را سپاس که پنهان کرد اشک هایم را باران را سپاس که آبرویم را خرید تا نفهمند آدم ها که من از تنهایی نیست که قدم می زنم من زیر باران رفتم تا که آسوده خاطر ببارم بی آنکه بترسم از نگاه کسی.... به سلامتی باران که حفظ کرد غرورم را
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
گاهـی " سکـــــــــــــــــــــــوت " علامت رضایت نیســـت ! . . شـــــــــاید کســـی داره خفـــــــــــــه می شـــــه پـشـــــــت سنگیـــنــــیِ یـــــــک درد...!