دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زن - مجرد
امتیاز: 11962

دنبال‌شدگان

(681 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1075 کاربر)

گروه‌ها

(128 گروه)

بازدید

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

هـــر رو انــجـآم دادن اســمـش پـــآیـــهـ بودن نیـــس ... خــریــّتــ ه ... ...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

دل ِ مردابی ِ من در سکوت و شب ِ بیهودگی اش می شود ، هی تکرار ... کاش نیلوفر ِ ناز هودج ِ آبی زیبایش را بر سویدای ِ دلم می گسترد ؛ شبح ِ تنهایی تا فراسوی افق گم می شد و شب ِ تیره ی این مرداب جشنی از نور و چراغانی بر پا می کرد ...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

salam be hameye dustaye golam ,zohre hamegi bekheir

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

چشم هایم را می بندم، زمان را متوقف می کنم، مسافت ها را از بین می برم، و تو را تا ابـــــــد در آغوش می گیرم، دلم برای آغوش گرفتنت تنـــــــــــــــــــگ است ...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

13ye do0o0ostan

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

اي سراپايت سبز دست هايت را چون خاطره اي سوزان در دست هاي عاشق من بگذار و لبانت را چون حسي گرم از هستي به نوازش لب هاي عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد (فروغ فرخزاد)

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

برو اما.... آخرین خواسته ام را برآورده کن. هر از چند گاهی به عشقمان بیندیش، چون تنها در آن لحظه است که قلب تو از آن من میشود

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

گاهی اوقات احساس یک پرانتز را دارم که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن اتفاق می افتد......!!!!!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

یک شبی مجنون نمازش را شکست، بی وضو در کوچه ی لیلا نشست. گفت: یا رب از چه خوارم کرده ای؟بر صلیب عشق دارم کرده ای؟ مرد این بازیچه دیگر نیستم، این تو و لیلای تو من نیستم. گفت: ای دیوانه لیلایت منم، در رگت، پیدا و پنهانت منم. سال ها با جور لیلا ساختی، من کنارت بودمو نشناختی...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

چـون جغـد بـر ویـرانـه های ِ ذهنمــ لـانه کـرده است خیــال ِ تـو ... شبـحی دیـوانه را می مانـد _ انگــار کـه نـه روز می شنـاسد و نـه شب نـه از رویـا می دانـد و نـه از کابـوس نـه عزمــ رفتـن می کنـد و نـه خیـال ِ مانـدن دارد ... راستـی! بـا او، چـه کنـد؟ مــن!