دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kimiya va

shokh. mehraboon. ba marefat. barande jaeeze zibaee ............ درباره »
Kimiya va
زن - مجرد
امتیاز: 2176

دنبال‌شدگان

(312 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(46 گروه)

بازدید

Kimiya va
Kimiya va

من هروقت زمین میخورم به جای اینکه ببینم کجام داغون شده فقط نگا میکنم دورم کسی نباشه. بعد میام خونه میبینم عه دستم قطع شده!

Kimiya va
Kimiya va

تنهایی یعنی یه پر از تو بالشتت دربیاری ولی هیشکی نباشه بکنی تو دماغش!

Kimiya va
Kimiya va

من و بابام رفته بودیم مهمونی حوصله م سر رفت بهش مسج دادم بابا پاشو بریم وسط صحبتش بود گوشیشو برداشت همه هم منتظر بودن که صحبتشو ادامه بده بلند گفت :عه تویی؟ باشه باباجان الان میریم! من: بابام: جمعیت =

Kimiya va
Kimiya va
در سلام

سلام.سلاااااااااام.....همگی سلام...همگی سلاااااااااااام....همگی سلام ......... ای زندگی مزخرف به توام سلام.. .

Kimiya va
Kimiya va

خدایا؟؟؟؟؟ چرا کاری میکنی که ما باهات بجنگیم؟؟؟اونم به خاطر بنده هات،که میگی ارزششو نداره!!!!!!

Kimiya va
Kimiya va

زندگی ساده است به سادگی ِ نبودن ِ تو و به سادگی شکستن ِ من …

Kimiya va
Kimiya va

جنس بغض من آنقدر ها هم خوب نیست ؛ تا اسمت را میشنود طفلک میشکند !

Kimiya va
Kimiya va
توسط موبایل در اعترافگاه

میکنم صبح دوتا فال گرفتم،خعیییییلیییی باهاش حال کردم.اصن یه وضی...

Kimiya va
Kimiya va
توسط موبایل در هذیان های 12 شب به بعد من

فک کنین شب خواستگارى... آقا دوماد خودش راه دستشوویی رو بلد باشه!!! :-D

Kimiya va
Kimiya va
در سلام

salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam............

Kimiya va
Kimiya va
در سلام

salooooooooooooooooooooooooooooooooooooommmmmmmmmmm...............donbaleriyooooooooooooonnnnnn...........

Kimiya va
Kimiya va

پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پله‏ های اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد...

Kimiya va
Kimiya va

@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ [!] تو اینو میگی؟؟؟من 4 روز بیمارستان بستری بودم نیومدم دنبالر. این جماعت یکیشون حال ما رو نپرسید.

این ارسال را بازنشر کرده است.
Kimiya va
Kimiya va
در سلام

Salaaaaaaaaaaaaaaaam...........