Kimiya va
زمستــــان و تابستــــان نــــدارد ... نباشــــــــي ... چهــــار ستــــونِ بدنــــم ميلــــرزد ..........!
Kimiya va
به سادگی رفـت ؛ نــه اینکه دوستم نداشت ! نـــــــــه ، فهمید خیییییییلی دوستش دارم !
Kimiya va
غم ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﺭﺍ ﺧﯿﺲ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ، ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﯿﺮﺳﻨﺪ …
Kimiya va
کــور بــودم کــاش، تــا تــو نــزدیــک مــیآمــدی و دستــم را مــیگــرفتــی! نــه مثــل حــالا کــه چشــم، تنهــا جــای خــالــیات را مــیبینــد . . .
Kimiya va
تقصیر مرگ نیست كه ما اینهمه تنهاییم... انگار جهان فنجان قهوه ای است كه سرد شده... گاهی پشیمانی... گاهی پس میزنی... و تنها میتوانی سوزن را از سینه پروانه ای غبار گرفته در اوری...
Kimiya va
بوی گند خیانت تمام شهر را گرفته...! مردهای "چشم چران" زن های"خائن" پسرهای "شهوت ران " دخترهای "پول پرست" پس چه شد آدمیت ؟؟؟ چیدن یک سیب و اینهمه تقاص؟! بیچاره "آدم" بیچاره "آدمیت"
Kimiya va
شب..! من...! وسیگاری که سروته روشن شد... اخرین رفیقم رااشتباهی سوزاندم
من که خیلی وقت پیش گفتم اون رو همینطوری زدم...مگه بهت نگفتم اواتار با اسمم رو عوض کردم....؟
13 سال و 1 ماه و 4 روز و 18 ساعت و 17 دقيقه قبلaha...ok abol
13 سال و 1 ماه و 4 روز و 17 ساعت و 45 دقيقه قبل

13 سال و 1 ماه و 4 روز و 17 ساعت و 42 دقيقه قبل

13 سال و 1 ماه و 4 روز و 17 ساعت و 40 دقيقه قبل
شبت بخیر.خوب بخوابی.

13 سال و 1 ماه و 4 روز و 17 ساعت و 36 دقيقه قبل