Kimiya va
اینجا به جز دوری تو چیزی برای من نزدیک نیست....
Kimiya va
درد سرهایت یا سردرد هایم چه فرقی میکند ، وقتی که سر از دردهایم در نمی آوری؟!!
Kimiya va
دلتنگی هایم را زیر دوش حمام میبرم ... بغضم را میان شر شر آب داغ میترکانم تا همه فکر کنند قرمزی چشمانم از دم کردن حمام است...
Kimiya va
هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی, یـــک نقطـــــه, یـــک لبخنـــــد, یـــک نگــــــــاه, یـک عطر آشنـا, یــک صــــــــدا, یــک یـــــــــــاد, از درون داغونـــت می کــــند, هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی…!
Kimiya va
مچاله شده ام در خودم با بوی سیگار و طعم تلخ چای مانده پنجره را باز نکن ! امروز دلم می خواهد غمگین باشم …!
Kimiya va
تو که میدانستی با چه اشتیاقی...خودم را قسمت میکنم پس چرا ...زودتر از تکه تکه شدنم...جوابم نکردی...برای خداحافظی ...خیلی دیر بود...خیلی دیر !!