Kimiya va
چه فرقی دارد روی تخت باشم یا ویلچر یا در رویای قدم زدن درخیابانهای شهر وقتی که همه ی آرزوهایم ... در حبس هستند !
Kimiya va
خبر از من داری؟… خبر از دلتنگی های من چطور؟ و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند… خبرش رسیده که مرده اند؟ هیچ سراغ دلم را میگیری؟ کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟ مچاله ام از دلتنگی؟ آه… که هیچ کلاغی نساختیم میان هم وجدانت راحت… خبرهای من به تو نمی رسد…
Kimiya va
مـــن ســـزاوار ایـــن " فراموشـــی " نبـــودم ... همانطـــور کـــه تـــو , لایـــق ایـــن " عشـــق " نبـــودی ....................... !
Kimiya va
دلـتـَـنـگـــَــم … … … … … هــَــــمـــین ! و ایــــــن نیــــــاز بــِـه هــــیچ زبـــآن شاعــِــرانـه اﮮ نــــدارد … ...
Kimiya va
درد داره که همیــــــــــــــــــشه !!! اونـــــــی که تو خیــــالته بی خیالتـــــــــــــــه ...
Kimiya va
خدا مرحم تمام دردهاست هرچه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای میگیرد . . .
Kimiya va
گره کور ... دل اگر بستـــی ، مُحکم نبند ... مُواظِب باش ، گره کور نزنی ... روزی ... او میـــــــــرود ... و تو میــــــمانی و یک گره کور ... !!
Kimiya va
شما یادتون نیست… منم یادم نمیاد… ولی میگن آدمها یه زمانی مهربون بودن!
Kimiya va
وقتی پرنده ای را معتاد می کنند تا فالی از قفس به در آرد و اهدا کند به جویندگان خوشبختی تا شاه دانه ای هدیه بگیرد پرواز ... قصه ای بس ابلهانه است از معبر قفس !!!
Kimiya va
و عشق قیچی شد ! وقتی تو سنگ شدی ... و من کاغذی بی رنگ !

13 سال و 11 روز و 8 ساعت و 1 دقيقه قبل
13 سال و 11 روز و 8 ساعت قبلظرفش قشنگه از کجا خریدین؟ برم واسه جهزیه م بخرم خوشم اومد
13 سال و 11 روز و 7 ساعت و 35 دقيقه قبل
13 سال و 11 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه قبلاینو خیلی وقته داریم خانواده از مسافرت برگشتن ازش میپرسم
13 سال و 11 روز و 2 ساعت و 43 دقيقه قبل