Kimiya va
کـــو ر بــاش بانـــو... نـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد! عـبوس بــاش بانــــو... لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد! لال بــاش بانــــو... ... حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت! شـاید دسـت از سـرمان بردارنـد... شـــــاید !!!
Kimiya va
مـــرا به تختم ببندید... سـیگاری برایم روشـن کنید ... وتنهایـم بـگذارید ... هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید... من دارم او را ترک میکنم ... !!!!!!
Kimiya va
دیشب خدا در گوشم گفت: دیگر بس است!!بارانم از اشک چشم هایت خجالت میکشد...
شب بخیر
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 9 دقيقه قبلشب خوش
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 8 دقيقه قبلشب خوش...
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 7 دقيقه قبلشبت زیبا
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 7 دقيقه قبل