Kimiya va
آزمون این روزهای مردان سرزمین من، قیمت مرغ و میوه است. همان مردانی که هشت سال با دست خالی جنگیدندو سر بلند به خانه آمدند. امروز سرافکنده از اهل وعیال پیاده رو ها را آنقدر میروند تا گم شوند. خدایا،مردان در سکوت پیر میشوند و در خاموشی اشک میریزند،آنها را به مرغی امتحان مکن...
Kimiya va
خدایا باهات قهرم... کی گفته همیشه باهامی؟ مگه میشه باهام باشی و حالمو ببینی و کاری نکنی؟ مگه میشه هرچی رو که دوست دارم ازم بگیری؟ مگه میشه... که چی؟ که خدایی تو ثابت کنی؟ این روزا شیطونو بیشتر از تو حس میکنم! پس کجایی؟ مگه میشه حواست به بقیه باشه جز من؟ مگه میشه هرکی هرچی میخواد بهش بدی جز من؟ اصلا تو که واسه من وقت نداری چرا خلقم کردی؟ خدایا نگام کن ... اشکامو میبینی؟ نگو تاحالا اشکامو دیده بودی و کاری نکرده بودی... نگو که واسه توام بی ارزش شدم.... خدایا خسته شدم... بغلم کن ، دستامو بگیر...فقط تورو کم دارم...
Kimiya va
خـــــدایا مــرا از خـــودم رهــــا کـــن چـــون هـیـچکـس مــرا انــدازه ی خــودم آزار نـــداد...
Kimiya va
اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد از هر جای دنیا چمدان کوچکم را میبندم راه میافتم ایستگاه به ایستگاه… مرز به مرز… پیدایت میکنم ، کنارت مینشینم بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…
Kimiya va
چنــدان هـــم دور نیستــــی ؛""""" فقط به انــدازه ی یک نمیـــدانم از مــن فاصـــله گـرفتــه ای !"""""""آری ، " نمیـــدانم" کجـــایی ؟
Kimiya va
ﻫﻤــــﻮﻥ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻃﻮﻝ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﻔﻬـــــــــﻤﻢ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺍﻣـــــــﯿﺪﻭﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﺩﻧﯿـــــــﺎﻡ ﺑــــــﺎﻭﺭﮐﻦ . . .
Kimiya va
در سرزمینی که نام قبرستان هایشان " بهشت " است ٫ معلوم میشود که مردمانشان در جهنم زندگی می کرده اند ...!!!!
..................................................
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 30 دقيقه قبل