Kimiya va
تقویم دنیایم این سالها پرشده است از قرمز های بی دلیل … اینجا که نباشی ، زندگی ام تا اطلاع ثانوی تعطیل میشود !
Kimiya va
ماشین به راه افتاد … حس میکنم اما چیزی از من به جا مانده ؛ بر روی سینه می گذارم آهسته دستم را … جای دلم خالی!…
Kimiya va
Sade begam...delam kheyli gerefte. mojezash dare az cheshmam ghatre ghatre micheke.
Kimiya va
برای سفر به گذشته نیازی به ماشین زمان ندارم … منِ خسته با یک نخ سیگار و چند پک عمیق ، هر روز به گذشته سفر میکنم !
Kimiya va
گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . . دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . . اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!! وَ حآل هــَم کِه . . . گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . . زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . . وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . . گریـــه کنی . . .
Kimiya va
حس آن ته سیگار مچاله حس آن شاخه شکسته روی زمین حس بیمار در کما رفته حس آن بره که گرگ نشسته برایش به کمین حس تنهایی و رخوت حس جان دادن تو خلوت حس مرگ دارم امشب !
Kimiya va
خودم را اهدا میکنم به تمامِ دخترانِ گل فروش که عروسک هایِ پارچه ای شان پشتِ چراغ های سبز ، زرد شد اما حیف فقط آنها بلد نیستند با من بازی کنند ...!
Kimiya va
کارم از یکی بود و یکی نبود گذشت،من در اوج قصه گم شده ام….! ...این روزها بُرد با کسی ست که بی رحم باشداز دلتــــ که مایه بگذاریســوخـــــته ای . . ....
Kimiya va
حماقت چیست…؟ این که من… تو را… با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…!! هنوز… دوست دارم
Kimiya va
مرا دید و نشناخت .... این بود درد .
چه عالِمِ حاضر جوابی
13 سال و 2 ماه و 1 روز و 3 ساعت و 25 دقيقه قبل