Kimiya va
خسته ام از هر چیزی که نبودنت را به رخم می کشد … از همه چیز !
Kimiya va
لحظاتی هست که هیچ چیز این زندگی قانعت نمی کند و فقط و فقط نیاز به اندکی مردن داری !
Kimiya va
shayad age alan bood hamechi fargh mikard.
Kimiya va
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات یک نفر را می خواهد! اما تـــــــــــــــو همیشه وقتی باید باشی نیستــــــی
Kimiya va
لبــخَنـב بزَن… بـבون انتظـــآر پاسخـﮯ از בنیــــآ…. بـבان روزی בنیا آنقَـבر شَرمَنـבه مـ ﮯشوב کــِ بهـ جـــآﮯ پآسخ لبــخَنـבت بآ تَمـــــآم سازهــــــآیَت مـﮯ رَقصَـב…
Kimiya va
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی….. گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی….. گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی….. او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده
Kimiya va
وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد نیــوتـوטּ رآ نمـے فهمـґ! وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد مطمئـטּ میشـم انـرژے بـوجـود مـے آیـد! وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد جــآذبــﮧ هــآ دو چنـدآטּ مـے شـود ... وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد فیـزیـڪ و شیمـے رآ در هـґ مے شڪند! همه مے گوینــد او فقـط لبـפֿـنـــد مـے زنــد! نمے دآننــد! وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد ...
Kimiya va
همیــشه تو دلــت گفــتی: این مــگه باچــند نــفر دوســته که همیــــشه آنلایــنه؟??!! یه جمــله همــیشه یادت باشــه: همیــشه آنلایــن تــرین ها ، تنــــهاترینــــند.....
Kimiya va
! نگــاه کــه می کنــی ؛ می گوینــد : نــخ داد ... عبــوس بــاش بانــو ! لبخنــد کــه میزنــی ؛ می گوینــد : پــا داد ... لــال بــاش بانــو ! حــرف کــه می زنــی ؛ می گوینــد : جلــوه فروخــت ... زندگــی بــرای تــو راحــت نیســت ! امــا ... تــو صبــور بــاش بانــو ...............
Kimiya va
چه لذتی بالاتر از اینکه اسمت قسـم راست یک نفر باشد …